گوناگون
اندر احوال
سهل تستري
و آن روز که وفات او نزديک رسيد چهارصد مرد مريد داشت آن مردان مرد بر سر بالين او بودند . گفتند : بر جای تو ، که نشيند و بر منبر تو کی سخن گويد ؟ گبری بود که او را شاددل گبر گفتند ی ، پير ، چشم باز کرد و گفت بر جای من شاددل نشيند . خلق گفتند :مگر اين پير را عقل تفاوت کرده است ، کسی را که چهارصد مرد عالم دين دار شاگرد دارد او گبری را بر جای خود نصب کند ؟ او گفت : شور در باقی کنيد برويد و آن شاددل را بنزد من آريد . بياوردند چون نظر شيخ بر شاددل افتاد گفت : چون روز سوم از وفات من بگذرد بعد از نماز ديگر بر منبر رو و بجای من بنشين و خلق را سخن بگوی و وعظ کن . شيخ اين بگفت و درگذشت . روز سوم بعد از نماز ديگر چندان مردم جمع شدند ، شاددل بيامد و بر منبر شد و خلق نظاره می کردند تا خود اين چيست ؟ گبری و کلاه گبری بر سر و زناری بر ميان بسته . گفت :مهتر شما ، مرا بشما رسول کرده است و مرا گفت با شاددل گاه آن نيامد که زنار گبر ببری؟ گفت : اکنون بريدم و کارد بر نهاد و زنار را ببريد و گفته است که گاه آن نيامد که کلاه گبری از سر بنهی ؟ گفت اينک نهادم و گفت : اشهد ان لا الاالله و اشهد ان محمدا رسول الله . پس گفت شيخ گفته است که بگوی که اين پير شما بود و استاد شما بود نصيحت کرد و نصيحت استاد خود پذيرفتن شرط هست . اينک شاددل زنار ظاهر ببريد اگر خواهيد که ما را بقيامت ببينيد بجوانمردی بر شما که همه زنارهای باطن راببريد . اين بگفت قيامتی از آن قوم برآمد و حالاتی عجب ظاهر شد .
(تذكرة الاولياء- عطار نیشابوری)
و آن روز که وفات او نزديک رسيد چهارصد مرد مريد داشت آن مردان مرد بر سر بالين او بودند . گفتند : بر جای تو ، که نشيند و بر منبر تو کی سخن گويد ؟ گبری بود که او را شاددل گبر گفتند ی ، پير ، چشم باز کرد و گفت بر جای من شاددل نشيند . خلق گفتند :مگر اين پير را عقل تفاوت کرده است ، کسی را که چهارصد مرد عالم دين دار شاگرد دارد او گبری را بر جای خود نصب کند ؟ او گفت : شور در باقی کنيد برويد و آن شاددل را بنزد من آريد . بياوردند چون نظر شيخ بر شاددل افتاد گفت : چون روز سوم از وفات من بگذرد بعد از نماز ديگر بر منبر رو و بجای من بنشين و خلق را سخن بگوی و وعظ کن . شيخ اين بگفت و درگذشت . روز سوم بعد از نماز ديگر چندان مردم جمع شدند ، شاددل بيامد و بر منبر شد و خلق نظاره می کردند تا خود اين چيست ؟ گبری و کلاه گبری بر سر و زناری بر ميان بسته . گفت :مهتر شما ، مرا بشما رسول کرده است و مرا گفت با شاددل گاه آن نيامد که زنار گبر ببری؟ گفت : اکنون بريدم و کارد بر نهاد و زنار را ببريد و گفته است که گاه آن نيامد که کلاه گبری از سر بنهی ؟ گفت اينک نهادم و گفت : اشهد ان لا الاالله و اشهد ان محمدا رسول الله . پس گفت شيخ گفته است که بگوی که اين پير شما بود و استاد شما بود نصيحت کرد و نصيحت استاد خود پذيرفتن شرط هست . اينک شاددل زنار ظاهر ببريد اگر خواهيد که ما را بقيامت ببينيد بجوانمردی بر شما که همه زنارهای باطن راببريد . اين بگفت قيامتی از آن قوم برآمد و حالاتی عجب ظاهر شد .
(تذكرة الاولياء- عطار نیشابوری)
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ آذر ۱۳۸۷ ساعت 5:7 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ