اندر احوال شيخ ابوبكر شبلي
نقل است كه گفت : در بصره خرما خريدم.و گفتم: كيست كه دانگي بستاند و اين خرما با ما به خانقاه آورد؟ هيچ كس قبول نكرد. در پشت گرفتم و بردم تا به خانقاه و بنهادم. چون از خانقاه به در آمدم آن را كسي ببرد. گفت: اي عجب! دانگي ميدادم تا با من به در خانقاه آورند نياوردند. اكنون كسي آمد كه به رايگان با من به لب صراط مي بَرَد. (تذكرة‌ الاولياء)