گوناگون
شاگردان مكتب
يكي از بزرگان از مكتبي عبور كرد، دو كودك را ديد كه يكي نان خالي و ديگري نان خورشي داشت. كودك فقير از آن كودك ديگر مقداري خورش خواست كه با نان بخورد:
دگر يك گفت:اگر باشي سگ من كه همچون سگ زني تگ بر تگ من
بيابي نان خورش از من و گرنه تو را بس نان تنها و دگرنه
چو راضي گشت آن كودك بدان كار دوان شد همچو سگ در ره به رفتار
نهادش رشته برگردن كه شگ باش به بانگ سگ درآي و تيز تگ باش
آن بزرگ مرد از ديدن اين صحنه متاثر شد و به كودك فقير گفت: اگر به همان نان تنها قناعت مي كردي از سگ شدن در امان بودي.
چرا بايد نفس طمعكار را اسير خود نكنيم و همچون سگ در پي جيفه و استخواني به دنبال افراد پست بدويم.
(الهي نامه – عطار نيشابوري)
يكي از بزرگان از مكتبي عبور كرد، دو كودك را ديد كه يكي نان خالي و ديگري نان خورشي داشت. كودك فقير از آن كودك ديگر مقداري خورش خواست كه با نان بخورد:
دگر يك گفت:اگر باشي سگ من كه همچون سگ زني تگ بر تگ من
بيابي نان خورش از من و گرنه تو را بس نان تنها و دگرنه
چو راضي گشت آن كودك بدان كار دوان شد همچو سگ در ره به رفتار
نهادش رشته برگردن كه شگ باش به بانگ سگ درآي و تيز تگ باش
آن بزرگ مرد از ديدن اين صحنه متاثر شد و به كودك فقير گفت: اگر به همان نان تنها قناعت مي كردي از سگ شدن در امان بودي.
چرا بايد نفس طمعكار را اسير خود نكنيم و همچون سگ در پي جيفه و استخواني به دنبال افراد پست بدويم.
(الهي نامه – عطار نيشابوري)
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۷ ساعت 4:56 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ