اندر احوال ابوالحسن نوري
نقل است كه نوري ميگذشت. يكي را ديد كه بار افتاده و خرش مرده و او زار ميگريست. نوري پاي برخر زد و گفت: برخيز چه جاي خفتن است؟ حالي برخاست. مرد بارنهاد و برفت. (تذكرةالاولياء)