الهي!
 بر عجز و بيچارگي خود گواهم و از لطف و عنايت تو آگاهم؛
الهي!
 خواست خواست توست، من چه خواهم؟
 الهي!

 بيزارم از آن طاعتي كه مرا به عجب آورد و بنده آن معصيتم كه مرا به عذر آورد.
 الهي!
 چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم.
 الهي!
 همه مي‌ترسند كه فردا چه خواهد شد و عبدالله مي‌ترسد كه دي چه رفت.
 الهي!
 اگر چه گناه من افزون است، اما عفو تو از حد بيرون است.
 الهي!
 اگر مجرمم، مسلمانم و اگر بد كرده‌ام پشيمانم.
 الهي!
 اگر كاسني تلخ است، از بوستان است و اگر عبدالله مجرم است، از دوستان است.
 الهي!
 اگر چه شب فراق تاريك است، دل خوش دارم كه صبح وصال نزديك است.
 (خواجه عبدالله انصاري)