گوناگون
دمي با ابوسعيد ابوالخير:
عشق آمد و گرد فتنه بر جانم ريخت عقلم شد و هوش رفت و دانش بگريخت
زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت جز دیده که هر چه داشت بر پايم ريخت
=======================================
از کفر سر زلف وی ایمان مي ريخت وز نوش لبش چشمهی حیوان مي ريخت
چون کبک خرامنده بصد رعنائي میرفت و ز خاک قدمش جان مي ريخت
======================================
از نخل ترش بار چو باران مي ريخت وز صفحهی رخ گل بگریبان مي ريخت
از حسرت خاکپای آن تازه نهال سیلاب ز چشم آب حیوان مي ريخت
عشق آمد و گرد فتنه بر جانم ريخت عقلم شد و هوش رفت و دانش بگريخت
زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت جز دیده که هر چه داشت بر پايم ريخت
=======================================
از کفر سر زلف وی ایمان مي ريخت وز نوش لبش چشمهی حیوان مي ريخت
چون کبک خرامنده بصد رعنائي میرفت و ز خاک قدمش جان مي ريخت
======================================
از نخل ترش بار چو باران مي ريخت وز صفحهی رخ گل بگریبان مي ريخت
از حسرت خاکپای آن تازه نهال سیلاب ز چشم آب حیوان مي ريخت
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۸۷ ساعت 6:9 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ