بازم به سرزد امشب اي گل هواي رويت
پايي نمي دهد تا پر واكنم به سويت
گيرم قفس شكستم و ز دان و دانه جستم
كو بال آن كه خود را باز افكنم به كويت
اي گل در آرزويت جان و جواني ام رفت
ترسم بميرم و باز باشم در آرزويت
از پا فتادگان را دستي بگير آخر
تا كي به سر بگردم در راه جستجويت
تو اي خيال دلخواه زيباتري از آن ماه
كز اشك شوق دادم يك عمر شستشويت
چون سايه در پناه ديوار غم بياساي
شادي نمي گشايد اي دل دري به رويت

(هوشنگ ابتهاج . سايه)