گوناگون
امدگان و رفتگان ، از دو کرانه ي زمان
سوي تو مي دوند ، هان اي تو هميشه در ميان
در چمن تو مي چرد آهوي دشت آسمان
گرد سر تو مي پرد باز سپيد کهکشان
هر چه به گرد خويشتن مي نگرم درين چمن
اينه ي ضمير من جز تو نمي دهد نشان
اي گل بوستان سرا از پس پرده ها در آ
بوي تو مي کشد مرا وقت سحر به بوستان
اي که نهان نشسته اي باغ درون هسته اي
هسته فروشکسته اي کاين همه باغ شد روان
مست نياز من شدي ، پرده ي ناز پس زدي
از دل خود بر آمدي ، آمدن تو شد جهان
آه که مي زند برون ، از سر و سينه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو مي کشد کمان
پيش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم ؟
کز نفس تو دم به دم مي شنويم بوي جان
پيش تو ، جامه در برم نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم گريه نمي دهد امان
(هوشنگ ابتهاج . سايه)
سوي تو مي دوند ، هان اي تو هميشه در ميان
در چمن تو مي چرد آهوي دشت آسمان
گرد سر تو مي پرد باز سپيد کهکشان
هر چه به گرد خويشتن مي نگرم درين چمن
اينه ي ضمير من جز تو نمي دهد نشان
اي گل بوستان سرا از پس پرده ها در آ
بوي تو مي کشد مرا وقت سحر به بوستان
اي که نهان نشسته اي باغ درون هسته اي
هسته فروشکسته اي کاين همه باغ شد روان
مست نياز من شدي ، پرده ي ناز پس زدي
از دل خود بر آمدي ، آمدن تو شد جهان
آه که مي زند برون ، از سر و سينه موج خون
من چه کنم که از درون دست تو مي کشد کمان
پيش وجودت از عدم زنده و مرده را چه غم ؟
کز نفس تو دم به دم مي شنويم بوي جان
پيش تو ، جامه در برم نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم گريه نمي دهد امان
(هوشنگ ابتهاج . سايه)
+ نوشته شده در یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۸ ساعت 6:1 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ