گوناگون
به رخ کشیدن
( اين اصطلاح را هنگامي به کار مي برند که با برشمردن خوبي هايي که به
کسي کرده اند و يا بدي هايي که از کسي ديده اند، اورا خجالت زده کرده و از ميدان به
در کنند. )
بر خلاف تصور بسياري از فارسي زبانان واژه ي رخ در اين اصطلاح به
معني چهره و صورت نيست و ارتباطي با اين معنا ندارد. اين واژه از اصطلاحات بازي
شطرنج و نام يکي از مهره هاي آن است.
رخ نام مرغي عظيم الجثه و افسانه اي است که
فيل و کرگدن را نيز مي ربايد و چون اين مهره در بازي شطرنج اگر مانعي بر سر راه خود
نداشته باشد از دور مهره هايي چون فيل و اسب را به راحتي از پاي در مي آورد اين نام
را بر آن نهاده اند ( لغت نامه ي دهخدا ). شطرنج بازان نيز هميشه کوشش مي کنند تا
اين مهره ي حريف را که پس از مهره ي وزير مهم ترين مهره است، هر چه زودتر از ميان
بردارند و حريف را به شکست نزديک تر نمايند. در اصطلاح بازي شطرنج هرگاه بازي کني
مهره اي را در کمين مهره ي رخ قراربدهد تا در نخستين فرصت آن را بکشد اين کار او را
را به رخ کشيدن مي نامند ( عبدالله مستوفي ، کتاب شرح زندگاني من).
با وارد شدن
اين اصطلاح در زبان عامه، هر گفته يا کاري را نيز که هدف به شکست کشاندن کسي در بحث
و استدلال دنبال نمايد و مايه شرمندگي وي گردد به رخ کشيدن ناميده اند.
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ