ز شور عشق ندانم كجا فرار كنم !
چگونه چاره ي اين جان بيقرار كنم .

بسان بوته ي آتش گرفته ام ، در باد ،
كجا توانم اين شعله را مهار كنم ؟

رسيده كار به آنجا كه اشتياقم را
براي مردم كوي و گذر هوار كنم

چنين كه عشق تو ام مي كشد به شيدايي
شگفت نيست كه فرياد يار يار كنم

(فريدون مشيري)