بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی

عجب عجب که برون آمدی به پرسش من
ببین ببین که چه بی​طاقتم ز شیدایی

بده بده که چه آورده​ای به تحفه مرا
بنه بنه بنشین تا دمی برآسایی

مرو مرو چه سبب زود زود می​بروی
بگو بگو که چرا دیر دیر می​آیی

نفس نفس زده​ام ناله​ها ز فرقت تو
زمان زمان شده​ام بی​رخ تو سودایی

مجو مجو پس از این زینهار راه جفا
مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی

برو برو که چه کژ می​روی به شیوه گری
بیا بیا که چه خوش می​خمی به رعنایی

(مولوی)