در كويربيرون از ديوار خانه ، پشت حصار ده ، ديگر هيچ نيست. صحراي بيكرانه عدم است ، خوابگاه مرگ و جولانگاه هول. راه ، تنها به سوي آسمان باز است. آسمان كشور سبز آرزوها ، چشمه مواج و زلال و نوازشهاي ، اميدها و . . . انتظار ! انتظار ! سرزمين آزادي ، نجات ، جايگاه بودن و زيستن ، آغوش خوشبختي ، نزهتگه ارواح پاك ، فرشتگان معصوم ، ميعادگاه انسانهاي خوب ، از آن پس كه از اين زندان خاكي و زندگي رنج و بند و شكنجه گاه و درد ، با دستهاي مهربان مرگ ، نجات يابند.
آسمان كوير سراپرده ملكوت خداست و . . . بهشت! بهشت سرزميني كه در آن كويز نيست، با نهرهاي سرشار از آب زلالش جوهاي شير و عسل و نان بي رنج و آزادي و رهائي مطلقش ، بي ديوار بي حصار بي شكنجه بي شلاق بي خان و بي قزاق . . . بي كوير! همه جا آب همه جا درخت هه جا سايه، سايه طوبي كه كران تا كران بر بهشت سايه گسترده است و آفتاب اين عقاب آتشين بال دوزخ در دل انبوه شاخ و برگش آواره گشته است . آسمان كوير بهشت آنجا كه ميتوان آنچنان كه بايد بود و آنچنان كه شايد زيست. آنچه در كوير همواره افسانه ها از آن سخن ميگويند آنچه هرگز در زمين نميتوان يافت . آري ! در كوير هيچكس اين دو را نديده است.

(کویر - دکتر علی شریعتی)