گوناگون
همه دردم، همه داغم، همه عشقم، همه سوزم
همه در هم گذرد هر مه و سال وشب و روزم
وصل و هجرم شده آسان همه از دولت هجرت
چه بخندم، جه بگريم، چه بسازم، چه بسوزم
گفتني نيست که گويي، ز فراقت به چه حالم
حيف و صد حيف که دور از تو نداني به چه روزم
دست و پايم تپش دل همه از کار فکنده
چشم بر جلوه ي ديدار نيفتاده هنوزم
" رضيم " جمله آفاق فروزان ز چراغم
همچو مه چشم به دريوزه ي خورشيد ندوزم
(رضي الدين آرتيماني)
همه در هم گذرد هر مه و سال وشب و روزم
وصل و هجرم شده آسان همه از دولت هجرت
چه بخندم، جه بگريم، چه بسازم، چه بسوزم
گفتني نيست که گويي، ز فراقت به چه حالم
حيف و صد حيف که دور از تو نداني به چه روزم
دست و پايم تپش دل همه از کار فکنده
چشم بر جلوه ي ديدار نيفتاده هنوزم
" رضيم " جمله آفاق فروزان ز چراغم
همچو مه چشم به دريوزه ي خورشيد ندوزم
(رضي الدين آرتيماني)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ ساعت 6:3 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ