در آينه نگاه «مولوی»
در آدمی ، عشقی و دردی و خارخاری و تقاضايی ست كه اگر صدهزار عالَم ، مُلك او شود ،  نياسايد و آرام نيابد.
اين خلق به تفصيل در هر پيشه يی و صنعتی و منصبی و تحصيلِ نجوم و طبّ و غير ذلك مي كنند و هيچ آرام نمي گيرند ، زيرا آن چه مقصود است به دست نيامده است.
آخر معشوق را ”دلارام“ گويند, يعني كه دل به وي آرام گيرد . پس به غير چون آرام و قرارگيرد؟
اين جمله خوشيها و مقصودها چون نردبانی ست و چون پايه هاي نردبان ، جای اقامت و باش نيست ، از بهر گذشتن است.
خُنُك آن را كه زودتر بيدار و واقف گردد تا راه دراز بر او كوته شود و در اين پايه های نردبان عمرِِ خود را ضايع نكند .

«فيه مافيه» مولانا ويرايش جعفر مدرس صادقی