گوناگون
طنز و شوخ طبعی در کشکول شیخ بهایی
مردی زمینش را به مبلغی فروخت و در برابر آن اسبی خرید . حکیمی به او رسید و گفت: "دانستی که چه معاملهایی کردی؟ چیزی را که به آن سرگین میدادی و در برابرش جو میگرفتی، با چیزی عوض کردی که باید به آن جو بدهی و در برابرش سرگین بگیری! "
===================================
- پارسایی مقداری گندم برای پیرمرد آسیابانی برد و به او گفت: "هر چه سریعتر گندمهای مرا آرد کن، اگر نه نفرین میکنم تا الاغ تو به صورت سنگی درآید." آسیابان پیر ، نگاهی به او کرد و گفت: "اگر راست میگویی، الاغ را رها کن و دعا کن تا گندمهایت به صورت آرد درآید!"
===================================
- مردی به صاحبخانهی خود گفت: "زحمت بکشید و ستون این سقف را تعمیر کنید که به شدت صدای شکستگی میکند." صاحبخانه گفت: "نگران نباش، ستون در حال ذکر گفتن است!" مرد گفت: "البته که نگران نیستم ، فقط میترسم نازک دلی در او ایجاد شود و سجده کند!
منبع : مجموعه کتابهای مترو ، ش 37 ، مهدی تمیزی
مردی زمینش را به مبلغی فروخت و در برابر آن اسبی خرید . حکیمی به او رسید و گفت: "دانستی که چه معاملهایی کردی؟ چیزی را که به آن سرگین میدادی و در برابرش جو میگرفتی، با چیزی عوض کردی که باید به آن جو بدهی و در برابرش سرگین بگیری! "
===================================
- پارسایی مقداری گندم برای پیرمرد آسیابانی برد و به او گفت: "هر چه سریعتر گندمهای مرا آرد کن، اگر نه نفرین میکنم تا الاغ تو به صورت سنگی درآید." آسیابان پیر ، نگاهی به او کرد و گفت: "اگر راست میگویی، الاغ را رها کن و دعا کن تا گندمهایت به صورت آرد درآید!"
===================================
- مردی به صاحبخانهی خود گفت: "زحمت بکشید و ستون این سقف را تعمیر کنید که به شدت صدای شکستگی میکند." صاحبخانه گفت: "نگران نباش، ستون در حال ذکر گفتن است!" مرد گفت: "البته که نگران نیستم ، فقط میترسم نازک دلی در او ایجاد شود و سجده کند!
منبع : مجموعه کتابهای مترو ، ش 37 ، مهدی تمیزی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۸ ساعت 5:23 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ