گوناگون
اندر احوال شيخ ابوالحسن
خرقاني
نقل است يك شب شيخ گفت: امشب در فلان بيابان راه ميزنند و چندين كس را مجروح گردانيدند. و ازآن حال پرسيدند.راست همچنان بود و عجب همان شب سر پسر شيخ بريدند و در آستانه در خانه او نهادند. و شيخ هيچ خبر نداشت. زنش كه منكر او بود ميگفت: چه گويي كسي را كه از چندين فرسنگ خبر باز ميدهد و خبرش نباشد كه سرِ پسر بريده باشد و در آستانه نهاده؟ شيخ گفت: آري آن وقت كه ما آن ميديديم پرده برداشته بود و اين وقت كه پسر را ميكشتند پرده فرو گذاشته بودند.
(تذكرة الاولياء- عطار نيشابوري)
نقل است يك شب شيخ گفت: امشب در فلان بيابان راه ميزنند و چندين كس را مجروح گردانيدند. و ازآن حال پرسيدند.راست همچنان بود و عجب همان شب سر پسر شيخ بريدند و در آستانه در خانه او نهادند. و شيخ هيچ خبر نداشت. زنش كه منكر او بود ميگفت: چه گويي كسي را كه از چندين فرسنگ خبر باز ميدهد و خبرش نباشد كه سرِ پسر بريده باشد و در آستانه نهاده؟ شيخ گفت: آري آن وقت كه ما آن ميديديم پرده برداشته بود و اين وقت كه پسر را ميكشتند پرده فرو گذاشته بودند.
(تذكرة الاولياء- عطار نيشابوري)
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 4:51 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ