دعا و نیایش
 به روزگار پریشانی و نیاز است که روی با خدا نمایید و دست به دعا گشایید.باشد که به هنگام بی نیازی و سر خوشی نیز دل به نیایش دهیدو ثنا گوی حق شوید. که عبادت،گستردن جان است بر بی کرانه هستی و امیزش انسان با اکسیر حیات.به امید فراغت و راحت است اگر تیرگی های خویش به فراخی اسمان دهید،هم به سودای شادمانی و شور باید که سپیده دمان قلب خود فرا روی نهید.و چون به غیر گریه نتوانید انگاه که روحتان شما را به نیایش خواند،هم او راست که مهمیز بر شما زند و همچنان به راهتان کشد ،به سیلاب اشکی حتی،و بدانجا برد که باز خنده روی نماید و شادی را گشاید.ان زمان که در خلوت دل نشینید و جان به کار عبادت کنید،در فراز ایید و به افلاک بر شویدو جمله انان بینید که همان ساعت به دعا و نیایشند و در انجا دیگران،هیچ نبینید. پس زیارت با شکوه خود را از این معبد نا پیدا چنان کنید که خلاصی خلسه باشد و معراج همدلی . هشدار تنها به عزم نیاز اگر به معبد درون شوید هرگز هیچ نیابید و چون تنها به قصد تواضع و تسلیم در شوید،بس شما را بال ندهند. بر نکشند. و حتی چون به تقاضای خیری در ایید از برای دیگران،کالایتان نگیرند و سودایتان نپذیرند . بدین محراب،نهانی در شدن کفایت است و خود غایت است.
 (جبران خليل جبران)