گوناگون
حكايت مردي كه پس از مرگ
حقه اي زر او باز مانده بود
حقه اي زر داشت مردي بيخب چون بمرد و زو بماند آن حقه زر
بعد سالي ديد فرزندش به خواب صورتش چون موش دو چشمش پر آب
پس در آن موضع كه زر بنهاده بود موشي اندر گرد آن مي گشت زود
گفت فرزندش كزو و كردم سوال كز چه انيجا آمدي بر گوي حال
گفت زربنهاده ام اين جايگاه من ندانم تا بدو كس يافت راه
گفت: آخر صورت موشت چراست گفت هر دل را كه مهر زر بخاست
صورتش اينست و در من مي نگر پند گير و زر بيفكن اي پسر
(منطق الطير – عطار نيشابوري)
حقه اي زر داشت مردي بيخب چون بمرد و زو بماند آن حقه زر
بعد سالي ديد فرزندش به خواب صورتش چون موش دو چشمش پر آب
پس در آن موضع كه زر بنهاده بود موشي اندر گرد آن مي گشت زود
گفت فرزندش كزو و كردم سوال كز چه انيجا آمدي بر گوي حال
گفت زربنهاده ام اين جايگاه من ندانم تا بدو كس يافت راه
گفت: آخر صورت موشت چراست گفت هر دل را كه مهر زر بخاست
صورتش اينست و در من مي نگر پند گير و زر بيفكن اي پسر
(منطق الطير – عطار نيشابوري)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 6:17 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ