دمي با خواجه عبدالله انصاري
الهي ! تو سازکه از اين معلولان شفا نيايد ، تو گشاي که ازين ملولان کاري نگشايد .
الهي ! ظاهري داريم شوريده ، باطني داريم در خواب ، سينه اي داريم پر آتش ، ديده اي داريم پرآب ، گاه در آتش سينه مي سوزيم ، و گاه در آب چشم غرق آب
 آنچه به جان زنده است از زندگاني محروم است ، آنکه جان به جانان داد زنده حي قيوم است.
 دوستي او مارا مست کرد و رها کرد ، نشاني فرا داد و نشانه بلا کرد.
 روزگاري او را مي جستم ، خود را مي يافتم ، اکنون خود را مي جويم ، او را مي يابم.
 لقمه حرام ، و راضي شدن به نام ، الله داند که ماتمي بود تمام
 (الهي نامه )