گوناگون
افلاطون و مرد
نادان
كسي به افلاطون حكيم يونان گفت: فلان شخص امروز از تو خيلي تعريف و ستايش كرد و دانايي تو را بسيار ستود و تو را بلند مرتبه توصيف كرد؛ وقتي افلاطون اين سخن را شنيد:
زان سخن بگريست افلاطون بدرد زوي آود از سردردي به مرد
گفت: مي گريم كه در دل مشكلي است تا چه كردم كان پسند جاهلي است
هر چه باشد مرد نادان را پسند مرد دانا را بود آن تخته بند
مي ندانم تا پسند او چه بود تا از آن توبه كنم، در حال، زود
يك ستايش كان ز جاهل آيدم صد عقوبت دان كه حاصل آيدم
وقتي ناداني از عالِم تعريف و توصيف ميكند سخن يا عملي را به فكر و انديشه ناقص خود، خوب دانسته و اين براي عالم جاي درد و داغ است. به همين جهت مي گويد:
گر ستايش گوي من صد كس بود ذوق يك صاحبدلم مي بس بود
(مصيبت نامه – عطار)
كسي به افلاطون حكيم يونان گفت: فلان شخص امروز از تو خيلي تعريف و ستايش كرد و دانايي تو را بسيار ستود و تو را بلند مرتبه توصيف كرد؛ وقتي افلاطون اين سخن را شنيد:
زان سخن بگريست افلاطون بدرد زوي آود از سردردي به مرد
گفت: مي گريم كه در دل مشكلي است تا چه كردم كان پسند جاهلي است
هر چه باشد مرد نادان را پسند مرد دانا را بود آن تخته بند
مي ندانم تا پسند او چه بود تا از آن توبه كنم، در حال، زود
يك ستايش كان ز جاهل آيدم صد عقوبت دان كه حاصل آيدم
وقتي ناداني از عالِم تعريف و توصيف ميكند سخن يا عملي را به فكر و انديشه ناقص خود، خوب دانسته و اين براي عالم جاي درد و داغ است. به همين جهت مي گويد:
گر ستايش گوي من صد كس بود ذوق يك صاحبدلم مي بس بود
(مصيبت نامه – عطار)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷ ساعت 6:46 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ