گوناگون
حكايت
يكي گربه درخانه زال بود كه برگشته ايام و بدحال بود
دوان شد به مهمان سراي امير غلامان سلطان زدندش به تير
چكان خونش از استخوان، مي دويد همي گفت و از هول جان مي دويد
اگر جستم از دست اين تيرزن من و موش و ويرانه پيرزن
نيرزد عسل، جان من، زخم نيش قناعت نكوتر به دوشاب خويش
خداوند از آن بنده خرسند نيست كه راضي به قسم خداوند نيست
(بوستان سعدي – باب ششم در قناعت)
يكي گربه درخانه زال بود كه برگشته ايام و بدحال بود
دوان شد به مهمان سراي امير غلامان سلطان زدندش به تير
چكان خونش از استخوان، مي دويد همي گفت و از هول جان مي دويد
اگر جستم از دست اين تيرزن من و موش و ويرانه پيرزن
نيرزد عسل، جان من، زخم نيش قناعت نكوتر به دوشاب خويش
خداوند از آن بنده خرسند نيست كه راضي به قسم خداوند نيست
(بوستان سعدي – باب ششم در قناعت)
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷ ساعت 6:36 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ