شوريده اي مي رفت و مي گفت : الهي در من نگر. شيخ (بايزيد بسطامي) گفت : نيكو سر و رويي داري تا در تو بنگرد ؟ گفت : اي شيخ آن نظر از براي آن ميخواهم تا سر و رويم نيكو شود .

شيخ را از اين خوش آمد.