گوناگون
پند ديوانه اي با خواجه اي
ناسپاس
خواجه اي مي گفت در وقت نماز كاي خدا رحمت كن و كارم بساز
آن سخن ديوانه اي بشنيد ازو گفت رحمت مي بپوشي زود ازو
تو ز ناز خود نگنجي در جهان مي خرامي از تكبر هر زمان
منظري سر برفلك افراشته چار ديوارش به زر بنگاشته
ده غلام و ده كنيزك كرده راست رحمت اينجا كي بود بر پرده راست
خود تو بنگر تا تو با اين جمله كار جاي رحمتداري اخر شرم دار
گر چو من يك گرده قسمت داريي آنگهي تو جاي رحمت داريي
تا نگرداني ز ملك و مال روي يك نفس ننمايدت اين حال روي
روي اين ساعت بگردان از همه تا شوي فارغ چو مردان از همه
(منطيق الطير- عطار)
خواجه اي مي گفت در وقت نماز كاي خدا رحمت كن و كارم بساز
آن سخن ديوانه اي بشنيد ازو گفت رحمت مي بپوشي زود ازو
تو ز ناز خود نگنجي در جهان مي خرامي از تكبر هر زمان
منظري سر برفلك افراشته چار ديوارش به زر بنگاشته
ده غلام و ده كنيزك كرده راست رحمت اينجا كي بود بر پرده راست
خود تو بنگر تا تو با اين جمله كار جاي رحمتداري اخر شرم دار
گر چو من يك گرده قسمت داريي آنگهي تو جاي رحمت داريي
تا نگرداني ز ملك و مال روي يك نفس ننمايدت اين حال روي
روي اين ساعت بگردان از همه تا شوي فارغ چو مردان از همه
(منطيق الطير- عطار)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷ ساعت 6:28 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ