گوناگون
دزدي و حق نان و نمك
خوردگي
شب روي(دزدي كه شبها به خانه مردم مي رود) با رفيق فرزانه خود نيم شب به خانه شخصي رفتند. هنگامي كه در پي چيزي مي گشتند،رفيق جوانمرد و فرزانه به دوستش گفت: پاي از اين خانه بيرون گذار.
يار از او پرسي كاخر حال چيست؟ نيست كس بيدار پرهيزت ز كيست؟
دزد جوانمرد گفت: به دنبال چيزي مي گشتم ناگهان پاره اي نان به دستم آمد:
برفراموشي نهادم در دهان چو بخوردم يادم آمد در زمان
كاخر اين جا خورده شد نان و نمك گر بد انديشي، شوي ردّ فَلَك
آنكه دزدي مي كند اي هوشيار حال او بين و ازو غيرت بيار
حرمت نان و نمك را يادگي تا تو باشي در دو عالم دلپذير
بايد از اين عمل دزد نمك شناس حقگزار، عبرت گرفت و دانست كه :
كاملان در راه خود خون خورده اند بندگي و حقگزاري كرده اند
بندگي و چاه بايد حبس نيز تا شوي در مصر چون يوسف عزيز
لطف و شفقت مهرباني پيش گير راه از بهر صلاح خويش گير
(مصيبت نامه – عطار)
شب روي(دزدي كه شبها به خانه مردم مي رود) با رفيق فرزانه خود نيم شب به خانه شخصي رفتند. هنگامي كه در پي چيزي مي گشتند،رفيق جوانمرد و فرزانه به دوستش گفت: پاي از اين خانه بيرون گذار.
يار از او پرسي كاخر حال چيست؟ نيست كس بيدار پرهيزت ز كيست؟
دزد جوانمرد گفت: به دنبال چيزي مي گشتم ناگهان پاره اي نان به دستم آمد:
برفراموشي نهادم در دهان چو بخوردم يادم آمد در زمان
كاخر اين جا خورده شد نان و نمك گر بد انديشي، شوي ردّ فَلَك
آنكه دزدي مي كند اي هوشيار حال او بين و ازو غيرت بيار
حرمت نان و نمك را يادگي تا تو باشي در دو عالم دلپذير
بايد از اين عمل دزد نمك شناس حقگزار، عبرت گرفت و دانست كه :
كاملان در راه خود خون خورده اند بندگي و حقگزاري كرده اند
بندگي و چاه بايد حبس نيز تا شوي در مصر چون يوسف عزيز
لطف و شفقت مهرباني پيش گير راه از بهر صلاح خويش گير
(مصيبت نامه – عطار)
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت 6:11 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ