حکايت
پادشاهى پسری را به اديبی داد و گفت : اين فرزند توست ، تربيتش همچنان کن که يکی از فرزندان خويش. اديب خدمت کرد و متقبل شد و سالی چند بر او اثر کرد و به جايی نرسيد و پسران اديب در فضل و بلاغت منتهی شد ند . ملک دانشمند را مواخذت کرد و معاتبت فرمود که وعده خلاف کردی و وفا بجا نياوردی . گفت : بر رای خداوند روی زمين پوشيده نماند که تربيت يکسان است و طباع مختلف.
گرچه سيم و زر سنگ آيد همى
در همه سنگى نباشد رز و سيم
بر همه عالم همى تابد سهيل
جايى انبان مى كند جايى اديم
(گلستان سعدي - باب هفتم : در تاءثير تربيت)