گوناگون
گبر
آشنا و دل آگاه
برفي سخت باريده بود زمين در زيرانبوه برفها پوشيده شده بود. در چنين روزي ذوالنون به صحرا رفت. گبيي را كه از ايمان به خدا بي خبر بود در صحرا ديد كه دامني پر ارزن داشت و برروي برفها مي پاشيد. ذوالنون از گبر تاريك دل پرسيد: چرا اين ارزنها را در صحرا مي پاشي؟ اكنون كه هنگام بذرپاشي نيست.
گبر:
گفت در برف است عالم ناپديد***چينه مرغان شد اين دم ناپديد
مرغكان را چينه پاشم اين قدر***تا خدا رحمت كند بر من مگر
ذوالنون گفت : چون از خدا شناسي بيگانه اي كي خداوند اين عمل را از تو مي پذيرد؟
گبر گفت: اگر عمل مرا نپذيرد اقلا آن را مي بيند.ذوالنون گفت: آري مي بيند . گبر گفت: همين مرا كافيست. سال ديگر ذوالنون براي گزاردن مراسم حج به كعبه رفت. آن گبر را ديد كه عاشق آسا در طواف است و پروانه سان به دور كعبه ميگردد. وقتي گبر از طواف و اعمال حج بر آسود به ذوالنون گفت: چرا گزاف گفتي.
گقتي آن نپذيرد و بيند وليك ***ديد و بپسنديد و بپذيرفت نيك
هم مرا در آشنايي راه داد***هم مرا جان و دلي آگاه داد
هم مرا در خانه خود پيش خواند***هم مرا حيران راه خويش خواند
ياري خداوند بخشاينده مرا توفيق آشنايي و دل آگاهي داد و ازآن همه بيگانگي آزاد شدم.
(مصيبت نامه – عطار)
برفي سخت باريده بود زمين در زيرانبوه برفها پوشيده شده بود. در چنين روزي ذوالنون به صحرا رفت. گبيي را كه از ايمان به خدا بي خبر بود در صحرا ديد كه دامني پر ارزن داشت و برروي برفها مي پاشيد. ذوالنون از گبر تاريك دل پرسيد: چرا اين ارزنها را در صحرا مي پاشي؟ اكنون كه هنگام بذرپاشي نيست.
گبر:
گفت در برف است عالم ناپديد***چينه مرغان شد اين دم ناپديد
مرغكان را چينه پاشم اين قدر***تا خدا رحمت كند بر من مگر
ذوالنون گفت : چون از خدا شناسي بيگانه اي كي خداوند اين عمل را از تو مي پذيرد؟
گبر گفت: اگر عمل مرا نپذيرد اقلا آن را مي بيند.ذوالنون گفت: آري مي بيند . گبر گفت: همين مرا كافيست. سال ديگر ذوالنون براي گزاردن مراسم حج به كعبه رفت. آن گبر را ديد كه عاشق آسا در طواف است و پروانه سان به دور كعبه ميگردد. وقتي گبر از طواف و اعمال حج بر آسود به ذوالنون گفت: چرا گزاف گفتي.
گقتي آن نپذيرد و بيند وليك ***ديد و بپسنديد و بپذيرفت نيك
هم مرا در آشنايي راه داد***هم مرا جان و دلي آگاه داد
هم مرا در خانه خود پيش خواند***هم مرا حيران راه خويش خواند
ياري خداوند بخشاينده مرا توفيق آشنايي و دل آگاهي داد و ازآن همه بيگانگي آزاد شدم.
(مصيبت نامه – عطار)
+ نوشته شده در جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ ساعت 8:48 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ