سراي غرور
 مَثَل آدمي در اين دنيا مانند يخ فروش نيشابور است كه در ماه تموز(تابستان) يخها راپيش خودنهاده و براي جلب مشتري داد مي زند ولي مشتري نبود و يخها همچنان آب مي شد و آن مرد نگون بخت درويش و بينوا مانده بود.
 هرچه زر داشت او به يخ در باخت           آفتاب تموز يخ بگداخت
 يخ گدازان شده ز گرمي و مرد                با دلي دردناك و با دم سرد
 عمرش در اين راه تلف شده و سودي به دست نياورده بود:
 اين همه گفت و اشك مي باريد               كه بسي مال نماند و كس نخريد
 (حديقة الحقيقه – سنائي)