گوناگون
قصه لقمان حكيم
لقمان اتاقي بس تنگ و تاريك داشت و شب هنگام كه ميخوابيد بسيار در رنج بود و روزها در آفتاب به سر مي برد. فردي كنجكاو و مزاحم از لقمان پرسيد:
اين خانه شش و جب عرض و سه قدم طول چيست؟
همه عالم سراي و بستان است اين كريجت بتر ز زندان است
عالمي پر ز نزهت و خوشي رنج اين تنگناي از چه كشي
اما لقمان :
با دم سرد و چشم گريان پير گفت : هذا الِمَن يَمّوت ، كثير
لقمان گفت : برادر من در كاروانسرايي مسكن دارم كه مانند مسافرم و بايد همه چير را رها كنم و بگذرم.
چون در آيد اجل ، چه بنده چه شاه وقت چون در رسد چه بام چه چاه
(حديقة الحقيقه – سنائي)
لقمان اتاقي بس تنگ و تاريك داشت و شب هنگام كه ميخوابيد بسيار در رنج بود و روزها در آفتاب به سر مي برد. فردي كنجكاو و مزاحم از لقمان پرسيد:
اين خانه شش و جب عرض و سه قدم طول چيست؟
همه عالم سراي و بستان است اين كريجت بتر ز زندان است
عالمي پر ز نزهت و خوشي رنج اين تنگناي از چه كشي
اما لقمان :
با دم سرد و چشم گريان پير گفت : هذا الِمَن يَمّوت ، كثير
لقمان گفت : برادر من در كاروانسرايي مسكن دارم كه مانند مسافرم و بايد همه چير را رها كنم و بگذرم.
چون در آيد اجل ، چه بنده چه شاه وقت چون در رسد چه بام چه چاه
(حديقة الحقيقه – سنائي)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۶ ساعت 6:23 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ