گوناگون
شاه و گدا
خسروي با شوكت و قدرت با سپاهي همچون مور و ملخ از راهي مي گذشت.صداي پيل و طبل و كور باش و دورباش لشكر جهان را كر كرده بود . مرد فقير مجنون صفتي در كنار ديوار ويرانه اي نشسته و پاهايش را دراز كرده و به ديوار خرابه تكيه داده بود.
شاه چون پيش آمدش او برنخاست همچنان مي بود كرده پاي راست
شاه گفتش: اي گداي خاك راه تو چرا حرمت نمي داري نگاه
فقير بي اعتنا به شوكت سلطان :
گفت: آخر از چه دارم حرمتت با كجا در چشمم آيد نعمتت؟
گر به قارون برون خواهي شدن همچو قارون سرنگون خواهي شدن
اگر مانند نمرود در قدرت باشي عاقبت به يك پشه تباه خواهي شد. اگر در جمال و جلال و حد اعلا باشي ؛ همچون تركان ختا كافري بدفرجام خواهي بود. اگر علم بسيار داشته باشي و آنرا بكار نبندي با ابليس رانده شده ار درگاه حق فاصله اي نخواهي داشت، اگر همچون عاد زورمند باشي با سنگي كه عوج بن عنق به سوي تو بيندازد به قعر گور خواهي شتافت و اگر مانند شدادبن عاد باشي و بهشتي بسازي كه يك خشت آن از طلا و يك خشت ديگر از نقره باشد پيش از آنكه از بهشت بهره مند شوي ؛ جانت را از قالب تن بر مي كشند و اگرهم اين همه نباشي مانند من خواهي بود. هر دو بشرهستيم ؛ هر دو از گوشت و پوست و استخوانيم و هر دو خواهيم مرد. سرانجام :
هر دو در يك گز زمين افتاده ايم هر دو اندر يك كمين افتاده ايم
هر دو از يك مرگ ، خيره مي شويم هر دو با يك خاك تيره مي شويم
در همه نوعي چو با تو همدمم من چرا برخيزم از تو چه كمم
(مصيبت نامه- عطار )
خسروي با شوكت و قدرت با سپاهي همچون مور و ملخ از راهي مي گذشت.صداي پيل و طبل و كور باش و دورباش لشكر جهان را كر كرده بود . مرد فقير مجنون صفتي در كنار ديوار ويرانه اي نشسته و پاهايش را دراز كرده و به ديوار خرابه تكيه داده بود.
شاه چون پيش آمدش او برنخاست همچنان مي بود كرده پاي راست
شاه گفتش: اي گداي خاك راه تو چرا حرمت نمي داري نگاه
فقير بي اعتنا به شوكت سلطان :
گفت: آخر از چه دارم حرمتت با كجا در چشمم آيد نعمتت؟
گر به قارون برون خواهي شدن همچو قارون سرنگون خواهي شدن
اگر مانند نمرود در قدرت باشي عاقبت به يك پشه تباه خواهي شد. اگر در جمال و جلال و حد اعلا باشي ؛ همچون تركان ختا كافري بدفرجام خواهي بود. اگر علم بسيار داشته باشي و آنرا بكار نبندي با ابليس رانده شده ار درگاه حق فاصله اي نخواهي داشت، اگر همچون عاد زورمند باشي با سنگي كه عوج بن عنق به سوي تو بيندازد به قعر گور خواهي شتافت و اگر مانند شدادبن عاد باشي و بهشتي بسازي كه يك خشت آن از طلا و يك خشت ديگر از نقره باشد پيش از آنكه از بهشت بهره مند شوي ؛ جانت را از قالب تن بر مي كشند و اگرهم اين همه نباشي مانند من خواهي بود. هر دو بشرهستيم ؛ هر دو از گوشت و پوست و استخوانيم و هر دو خواهيم مرد. سرانجام :
هر دو در يك گز زمين افتاده ايم هر دو اندر يك كمين افتاده ايم
هر دو از يك مرگ ، خيره مي شويم هر دو با يك خاك تيره مي شويم
در همه نوعي چو با تو همدمم من چرا برخيزم از تو چه كمم
(مصيبت نامه- عطار )
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ساعت 6:11 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ