حکايت
 صيادی ضعيف را ماهی قوی بدام افتاد . طاقت حفظ آن نداشت . ماهی بر او غالب امد و دام از دستش در ربود و برفت.
 شد غلامى كه آب جوى آرد
 جوى آب آمد و غلام ببرد
 دام هر بار ماهى آوردى
 ماهى اين بار رفت و دام ببرد
 ديگر صيادان دريغ خوردند و ملامتش کردند که چنين صيدی در دامت افتاد و ندانستی نگاه داشتن . گفت : ای برادران ، چه توان کردن ؟ مرا روزی نبود و ماهی را همچنان روزی مانده بود . صياد بی روزی در دجله نگيرد و ماهی بی اجل بر خشک نميرد.
 (گلستان سعدي-بابت سوم در فضيلت قناعت)