گوناگون
تحيّر بايزيد
بايزيد آمد شبي بيرون ز شهر از خروش خلق خالي ديد شهر
ماهتابي بود بس عالم فروز شب شده از پرتو او مثل روز
آسمان پر انجم آراسته هر يكي كار دگر را خاسته
شيخ چنداني كه در صحرا بگشت كس نمي جنبيد در صحرا و دشت
شورشي بر وي پديد آمد به زور گفت يا رب در دلم افتاد شور
با چنين درگه كه در رفعت تراست اين چنين خالي ز مشتاقان چراست
هاتفي گفتش كه اي حيران راه هر كسي را راه ندهند پادشاه
عزت اين در چنين كرد اقتضا كز در ما دور باشد هر گدا
چون حريم عز ما نور افكند غافلان خفته را دور افكند
سالها بودند مردان انتظار تا يكي را بار بود از صد هزار
(منطق الطير- عطار نيشابوري)
بايزيد آمد شبي بيرون ز شهر از خروش خلق خالي ديد شهر
ماهتابي بود بس عالم فروز شب شده از پرتو او مثل روز
آسمان پر انجم آراسته هر يكي كار دگر را خاسته
شيخ چنداني كه در صحرا بگشت كس نمي جنبيد در صحرا و دشت
شورشي بر وي پديد آمد به زور گفت يا رب در دلم افتاد شور
با چنين درگه كه در رفعت تراست اين چنين خالي ز مشتاقان چراست
هاتفي گفتش كه اي حيران راه هر كسي را راه ندهند پادشاه
عزت اين در چنين كرد اقتضا كز در ما دور باشد هر گدا
چون حريم عز ما نور افكند غافلان خفته را دور افكند
سالها بودند مردان انتظار تا يكي را بار بود از صد هزار
(منطق الطير- عطار نيشابوري)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۶ ساعت 7:35 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ