راه نجات همیشه هست فقط . . .
 مردی ورشکسته و مستاصل نزد شیوانا آمد و از او خواست تا برایش دعا کند که خالق هستی راه نجاتی را مقابل او قرار دهد تا او بتواند از این همه مشکلات حل ناشدنی زندگی اش خلاص شود.مرد به شیوانا گفت: احساس میکنم که همه درها به رویم بسته شده و هیچ راهی مقابلم نمی بینم که در آن قدم بزنم و مطمئن باشم که به مقصد می رسم . به من بگویید که چرا خالق کاینات راه های نجات را ا زمقابل من برداشته است؟شیوانا پاسخ داد : همیشه راهی برای نجات وجود دارد مشکلی که تو داری این است که راه درست برایت روشن نیست . بنابراین به جای درخواست راه از خالق هستیم بخواه راه درست را مقابل چشم دلت روشن گرداند.راه وقتی روشن شود تو می توانی در آن با ارامش و اطمینان قدم زنی.
 آنگاه شیوانا لبخندی زد و گفت: فرض کنیم من دعا کردم و ازخالق هستی خواستم تا راههای بیشتری مقابل تو قرار دهد.وقتی چشم دل تو سیاه شده باشد و این راه های جدید هم برایت تاریک باشند، دیگر این دعای من به چه دردت می خورد.چون که نمی توانی جاده های نجات را ببینی و در نتیجه اوضاع فرقی نخواهد کرد و قادر به حرکت نخواهی بود. بنابراین از این به بعد به جای آن که ازخالق هستی در خواست راه های نجات جدیدتری کنی از او بخواه تا راه های مقابل تو را روشن تر سازد.راه که روشن شد دیگر همه چیز حل می شود .      (شيوانا)