گوناگون
نقل است كه دانشمندي در مجلس شيخ حاضر بود چون مجلس
شيخ تمام گشت دانشمند بيامد و در دست و پاي شيخ افتاد. شيخ پرسيد چه بودت. گفت به
وقتي كه مجلس ميگفتي درخاطرم آمد كه علم من از اين زیادترست و من قوت بجهد مي بايم
و به زحمت لقمه به دست مي آوردم و اين شيخ با اينهمه جاه و قبول ؛ مال بسيار كه بر
دست او گذرميكند آيا دراين چه حكمت است . چون در خاطر من این بگذشت .درحال تو چشم
در قنديل افكندي و و گفتي كه آب و روغن در اين قنديل با يكديگر مباحثه كنند . آب
گفت: من از تو عزيزتر و فاضلتر و حيات تو و همه چيز به من است چرا تو بر سر من
نشيني . روغن گفت: براي آنكه من رنجها بسيار ديدم از كاشته شدن و درو شدن و فشرده
شدن كه تو نديده اي و با اينهمه در نفس خود مي سوزم و مردمانرا روشنايي ميدهم و تو
بر مراد خود مي روي و اگر چيزي در تو اندازند فرياد و آشوب ميكني بدين سبب بالاي تو
ايستاده ام . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در شنبه ۷ مهر ۱۳۸۶ ساعت 4:12 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ