گوناگون
ابتدای توبه او آن بود که بر کنيزکی فتنه شد شبی در
زمستان در زير ديوار خانه معشوق تا بامداد بايستاد . همه شب برف می باريد . چون
بانگ نماز گفتند ، پنداشت که بانگ خفتن است . چون روز شد دانست که همه شب مستغرق
حال معشوق بوده است . با خود گفت : شرمت باد ای پسر مبارک ! که شبی چنين مبارک تا
روز به جهت هوای خود برپای بودی و اگر امام جماعت در نماز سوره ای درازتر خواند
ديوانه گردی . در حال دردی به دل او فرود آمد توبه کرد و به عبادت مشغول شد تا به
درجه ای رسيد که مادرش روزی در باغ شد ، او را ديد خفته در سايه گلبنی و ماری شاخی
نرگس در دهن گرفته و مگس از وی می راند. (تذكرة
الاولياء)
+ نوشته شده در دوشنبه ۲ مهر ۱۳۸۶ ساعت 6:36 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ