نقل است كه گفت: وقتي در باديه راه گم كردم. بسي برفتم و راه نيافتم.همچنان چند شبانه روز به راه ميرفتم تا آخر آواز خروسي شنيدم.شاد گشتم و روي بدان جانب نهادم.آنجا شخصي ديدم- بدويد- و مرا قفايي(پس گردني) بزد. چنانكه رنجور شدم.گفتم:خدايا! كسي كه بر تو توكّل كند با وي اين كنند؟ آوازي شنودم كه : تا توكل بر ما داشتي عزيز بودي اكنون توكّل بر آواز خروسي كردي. اكنون آن قفا خوردي. (تذكرة الاولياء)