گوناگون
بزرگی گفت :سحرگاهی به در مسجد حسن رفتم . به نماز .در
مسجد بسته بود و حسن درون مسجد دعا می کرد و قومی آمين می گفتند . صبر کردم تا
روشنتر شد .دست بر در نهادم ، گشاده شد . وارد شدم ، حسن را ديدم - تنها - متحير
شدم . چون نماز بگزارديم ، قصه با وی بگفتم و گفتم :خدايرا مرا از اين کار آگاه کن
.گفت :با کسی مگوی ، هر شب آدينه پريان نزد من آيند و من با ايشان علم می گويم و
دعا می کنم . ايشان آمين می گويند . (تذكرة
الاولياء)
+ نوشته شده در شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۶ ساعت 6:12 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ