گوناگون
نقل است كه جماعتي به سفري همي شدند. بدو گفتند: شيخا!
راه خطرناك است ما را دعايي بياموز تا اگر بلايي پديد آيد آن دفع شود . شيخ گفت:
چون بلا روي به شما نهد از ابوالحسن ياد كنيد. قوم را آن سخن خوش نيامد. آخرچون
برفتند راهزنان پيش آمدند و قصد ايشان كردند. يك تن از ايشان در حال از شيخ ياد
كردو از چشم ايشان ناپديد شد.عياران فرياد گرفتند: اينجا مردي بود كجا شد كه او را
نمي بينيم؟ و نه بار و ستور او را. تا بدان سبب بدو و قماش او هيچ آفت نرسيد و
ديگران برهنه و مال برده بماندند.چون مرد را بديدند- به سلامت- به تعجب بماندند تا
او گفت سبب چه بود.چون به شيخ باز آمدند بپرسيدند:از براي الله آن سِرّ چيست كه ما
همه خداي را خوانديم كار ما برنيامد و اين يك تن تو را خواند از چشم ايشان ناپديد
شد؟شيخ گفت: شما كه حق را خوانيد به حجاز خوانيد و ابوالحسن به حقيقت. شما ابوالحسن
را ياد كنيد ابوالحسن براي شما خدا را ياد كند كار شما برآيد كه اگر به حجاز و عادت
خداي را ياد كنيد سود ندارد. (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت 7:13 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ