گوناگون
نقل است که گفت :شبی در مسجد بيت المقدس خويش را در
ميان بوريايی پنهان کردم که خادمان می گذاشتند تا کسی در مسجد باشد . چون پاره ای
از شب بگذشت در مسجد گشاده شد . پيری درآمد ، پلاسی پوشيده بود چهل تن در قفای او
هر يک پلاسی پوشيده . آن پير در محراب شد ، و دو رکعت نماز گزارد ، و پشت به محراب
بازنهاد . يکی از ايشان گفت :امشب يکی در اين مسجد است که نه از ماست . آن پير تبسم
کرد و گفت :پسر ادهم است . چهل روز است تا حلاوت عبادت نمی يابد. چون اين بشنودم
بيرون آمدم و گفتم :چون نشان می دهی به خدای بر تو که بگوی که به چه سبب است . گفت
:فلان روز در بصره خرما خريدی. خرمايی افتاده بود . پنداشتی که از آن توست .
برداشتی و در خرمای خود بنهادی . چون اين بشنودم ، به بر خرما فروش رفتم و از او
بحلی خواست . خرما فروش او را بحل کرد و گفت :چون کار بدين باريکی است ، من ترک
خرما فروختن گفتم از آن کار توبه کرد و دکان برانداخت و از جمله ابدال گشت . (تذكرة الاولياء)
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۶ ساعت 6:24 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ