گوناگون
نقل است كه ابوبكر ورّاق عمري در آرزوي خضر بود و هر
روز به گورستان رفتي و باز آمدي.دررفتن و بازآمدن جزوي از قرآن برخواندي. يك روز
چون از دروازه بيرون شد پيري نوراني پيش آمد و سلام كرد.جواب داد . پيرگفت:صحبت
خواهي؟ گفت:خواهم. پير با او روان شد و تا به گورستان ودر راه با او سخن ميگفت و
همچنان بازگشتند و سخن گويان مي آمدند تا به دروازه رسيدند. چون باز خواست كرد
پيرگفت:عمري كه ميخواهي كه مرا بيني. من خضرم.امروز كه با من صحبت داشتي از خواندن
يك جزو قرآن محروم ماندي. چون صحبت خضر چنين است صحبت ديگران چه خواهد بود؛ تا
بداني كه عزلت و تجريد و تنهايي بر همه كارها شرف دارد.(تذکره
الاولیاء)
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ تیر ۱۳۸۶ ساعت 6:17 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ