گوناگون
حكايت حلاج كه در دم مرگ روي خود را به خون خود سرخ كرد
چون شد آن حلاج بر دار آن زمان جزاناالحق مي نرفتش بر زبان
چون زبان او همي نشناختند چار دست و پاي او انداختند
زرد شد خون بريخت از وي بسي سرخ كي ماند درين حالت كسي
زود در ماليد آن خورشيد و ماه دست بريده بر روي هم چو ماه
گفت چون گلگونه ي مر دست خون روي خود گلگونه بر كردم كنون
تا بناشم زرد در چشم كسي سرخ رويي باشدم اينجا بسي
هر كه را من زرد آيم در نظر ظن برد كاينجا بترسيدم مگر
چون مرا از ترس يك سر موي نيست جز چنين گلگونه اينجا روي نيست
مرد خوي چون نهد سر سوي دار شير مرديش آن زمان آيد به كار
چون جهانم حقله ي ميمي بود كي چنين جايي مرا بيمي بود
هر كه را با اژدها هفت سر در تموز افتاد دايم خورد و خور
زين چنين بازيش بسيار اوفتد كمترين چيزيش سر دار اوفتد
(منطق الطیر - عطار نیشابوری)
چون شد آن حلاج بر دار آن زمان جزاناالحق مي نرفتش بر زبان
چون زبان او همي نشناختند چار دست و پاي او انداختند
زرد شد خون بريخت از وي بسي سرخ كي ماند درين حالت كسي
زود در ماليد آن خورشيد و ماه دست بريده بر روي هم چو ماه
گفت چون گلگونه ي مر دست خون روي خود گلگونه بر كردم كنون
تا بناشم زرد در چشم كسي سرخ رويي باشدم اينجا بسي
هر كه را من زرد آيم در نظر ظن برد كاينجا بترسيدم مگر
چون مرا از ترس يك سر موي نيست جز چنين گلگونه اينجا روي نيست
مرد خوي چون نهد سر سوي دار شير مرديش آن زمان آيد به كار
چون جهانم حقله ي ميمي بود كي چنين جايي مرا بيمي بود
هر كه را با اژدها هفت سر در تموز افتاد دايم خورد و خور
زين چنين بازيش بسيار اوفتد كمترين چيزيش سر دار اوفتد
(منطق الطیر - عطار نیشابوری)
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸ ساعت 6:7 توسط سهیل
|
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضي اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقيِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّيقِ الشَّهيدِ صَلاةً کَثيرَةً تآمَّةً زاکِيَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّيتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَوليائِکَ