امروز با حافظ - دوشنبه 13 آبان 92
زان پيشتر که عالم فاني شود خراب ما رازجام باده گلگون خراب کن
جناب سهیل تبریک مرا بپذیرین...

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ... ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی ... هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است ...به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد ...به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد ...شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید ...تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
عید است و آخر گل و یاران در انتظار

شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند ...که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه ...هزار شکر که یاران شهر بیگنهند
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست ...راه هزار چاره گر از چار سو ببست
تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان ...بگشود نافهای و در آرزو ببست
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست ...که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سرشک من که ز طوفان نوح دست برد ...ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست