امروز با حافظ (شنبه 88/08/30)

 


نسيم باد صبا دوشم آگهی آورد                که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد
به مطربان صبوحی دهيم جامه چاک        بدين نويد که باد سحرگهی آورد

گوناگون

 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : مطففين  ***شماره سوره : 83 ***محل نزول : مکه***تعداد آيه : 25  تعداد کلمه :  109 ***   تعداد حروف: 430
معني : كم فروشان  
علت نامگذاري :در آيه اول به علت نكوهش كم فروشي براي اصلاح اقتصاد جامعه و عواقب سخت اخروي اين كار زشت سخن به ميان آمده است.  
نامهاي ديگر : تطفيف   
محتوي سوره :
•  هشدار و تهديد كم فروشان.
•  يكي از علل ارتكاب به گناهان بزرگ ايمان راسخ نداشتن به رستاخيز است.
•  بخشي از سرنوشت «فجار» در آن روز بزرگ و عذابهاي دردناك آنان.
•  قسمتي از مواهب عظيم و نعمتهاي نيكوكاران در بهشت.
•  استهزاي جاهلانه‌ي كافران نسبت به مؤمنان در دنيا و خنديدن مؤمنان به كفار در قيامت.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و سومين سوره است و به ترتيب نزول،‌ هشتاد و پنجمين سوره است كه بعد از سوره «عنكبوت» و قبل از سوره «بقره» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره :پيامبر اسلام (ص) فرمود: «هركس سوره مطففين را بخواند خدا او را از شراب طهور، زلال و خالص كه دست هيچكس به آن نرسيده است در آن روز سيراب مي كند.»
(منبع : سایت رادیو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/08/29)

 
برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز           برامید جام لعلت دُردی آشامم هنوز
روز اول رفت و نیم برسر زلفین تو       تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هنوز

گوناگون

 
ترسم در اين دلهاي شب از سينه آهي سر زند
برقي ز دل بيرون جهد،آتش به جايي در زند
از عهده چون آيد برون،گر بر زمين آمد سري
 آن نيمه هاي شب که او، با مدعي ساغر زند
نعره نبرد ما مزن ،انديشه کن کز خيل ما
گر يک دعا تازد برون، بر يک جهان لشکرزند
آتشفشان است اين هوا، پيرامن ما نگذري
 خصمي به بال خود کند،مرغي که اينجا پر زند
ني بي نوا، مي بي صفا، وقت است اگر در بزم ما
 ساقي مي ديگر دهد ،مطرب رهي ديگر زند
"وحشي" زبس آزردگي، زهر از زبانم ميچکد
خواهم دليري کاين زمان،خود را بر اين خنجر زند

(وحشي بافقي)

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/08/28)

 
هزارجهد بکردم که یار من باشی         قرار بخش دل بی قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی       انیس خاطر امیدوار من باشی

گوناگون

 
روزي کسري نشسته بود ؛ خوانسالار، خواني ( سفره ) در آورد و پيش کسري نهاد . ناگاه نوک پايش به گوشه ميز کوچکي که دوات بر رويش قرارداشت گرفت و قدري از طعام بر روي کسري ريخت . کسري چون آن بديد در خشم شد ، و فرمود که مطبخي را سياست کنند . مطبخي چون اين فرمان بشنيد ، بازگشت و کاسه را برداشت و تمام آن را بر سر کسري ريخت .
کسري گفت : " حکمت در اين چه بود ؟ " آشپز گفت : " اگر بدان قدر جرم که به سهو از من در وجود آمد مرا سياست کردي ، زبان مردمان بر تو دراز شدي و گفتندي که : بي خطايي خدمتکاري را بکشت و ظلم کرد . من روا نداشتم که تو را به ظلم منسوب کنند ، بقصد کاسه بر سر تو ريختم تا اگر مرا سياست کني به جرمي بزرگ کرده باشي نه به گناهي سهل که به سهو کردم . "
کسري را از اين سخن خوشش آمد و او را عفو کرد و تشريف داد .

« جوامع الحکايات »

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/08/27)

 
    سالروز شهادت امام محمد تقی(ع) را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.
غم زمانه که هیچش کران نمی بینم       دواش جز می چون ارغوان نمی بینم
به ترک خدمت پیرمغان نخواهم گفت       چرا که مصلحت خود در آن نمی بینم

گوناگون

 
از زلال گفتار امام جواد الائمه (ع)
اعتماد به خدا بهاى هر چيز گرانبها است و نردبانى به سوى هر بلندايى
سه چيز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشميان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت کردن ، 3 - و توکل بر خدا در هنگام تصميم گيري .
اصرار بر گناه آسودگي از مکر خداست ، " و از مکر خدا آسوده نباشد جز مردمي زيانکار " .
با دلها به سوي خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.
اسماعيل بن سهل گويد: به خدمت امام جواد نوشتم : "به من چيزي بياموز که هر گاه آنرا بگويم در دنيا و آخرت با شما باشمي" حضرت با خط شريف خود که آنرا ميشناختم نوشت: سوره مبارکه "انا انزلناه" را زياد تلاوت کن و دو لب خود را با گفتن استغفار تر کن (نيروي تازه بخش)

امروز با حافظ (سه شنبه 88/08/26)

 
فاتحه چو آمدی بر سر خسته بخوان        لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان
آنکه بپرسش آمد و فاتحه خواندو میرود    گو نفسی که روح را می کنم از پیش روان

گوناگون

 
حکايت
 روزی بغرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گريوه ای سست مانده . پيرمردی ضعيف از پس کاروان همی آمد و گفت : چه نشينی که نه جای خفتن است . گفتم : چون روم که نه پای رفتن است ؟ گفت : اين نشنيدی که صاحبدلان گفته اند : رفتن و نشستن به که دويدن و گسستن
ای كه مشتاق منزلى ، مشتاب
پند من كار بند و صبر آموز
اسب تازى  دوتگ  رود به شتاب

اشتر آهسته مى رود شب و روز
(گلستان سعدی - باب ششم : در ناتوانى و پيرى)

امروز با حافظ (دوشنبه 88/08/25)

 
ياد باد آنکه نهانت نظري با ما بود                  رقم مهر تو بر چهره ما پيدا بود
ياد باد آنکه دو چشمت به عتابم مي کشت    معجزه عيسويت در لب شکّرخا بود

گوناگون

 
آنچنان کز رفتن گل خار مي ماند به جا
 از جواني حسرت بسيار مي ماند به جا
آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است
 آنچه از عمر سبکرفتار مي ماند به جا
کامجويي غير ناکامي ندارد حاصلي
 در کف گلچين ز گلشن، خار مي ماند به جا
جسم خاکي مانع عمر سبکرفتار نيست
 پيش اين سيلاب، کي ديوار مي ماند به جا؟
هيچ کار از سعي ما چون کوهکن صورت نبست
 وقت آن کس خوش کزو آثار مي ماند به جا
زنگ افسوسي به دست خواجه هنگام رحيل
 از شمار درهم و دينار مي ماند به جا
نيست از کردار ما بي حاصلان را بهره اي
 چون قلم از ما همين گفتار مي ماند به جا
عيش شيرين را بود در چاشني صد چشم شور
 برگ، صائب! بيشتر از بار مي ماند به جا

(صائب تبريزي)

امروز با حافظ (یکشنبه 88/08/24)

 
گرچه از آتش دل چون خم می درجوشم     مهربرلب زده خون می خورم و خاموشم
قصد جانست طمع در لب جانان کردن         تومرابین که در این کار به جان می کوشم

گوناگون

 
از شيخ ابوالحسن خرقاني نقلست که :
هر که به نيک مردي دست بدر کند بايد که از حق آن پايگاه يافته بُوَد
که روز ِ قيامت بر کناره دوزخ بايستد و هر که را به دوزخ مي فرستد
وي دستش مي گيرد و از حق مي خواهد و به بهشت مي بَرَد.

امروز با حافظ (شنبه 88/08/23)

 

چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت            حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
به نوک خامه رقم کرده‌ای سلام مرا           که کارخانه دوران مباد بی رقمت

گوناگون

آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : انفطار *** شماره سوره : 82 ***  محل نزول :  مکه*** تعداد آيه : 36    تعداد کلمه : 177 *** تعداد حروف:  830
معني :شكافته شدن   
علت نامگذاري :در آيه اول نشانه اي از قيامت كه شكافته شدن و از هم گسستن آسمان است مطرح شده است (در آستانه برپايي قيامت.)
نامهاي ديگر : انفطرت   
محتوي سوره :
• بخشي از حوادث عظيمي كه در پايان جهان و در آستانه قيامت رخ مي‌دهد (اشراط الساعه)
•توجه انسان به نعمتهاي خدا كه سراسر وجود اور ار فرا گرفته است.
• شكستن غرور و آماده سازي براي معاد.
• پايان نيكان و بدان در بهشت و دوزخ.
• ثبت اعمال توسط فرشتگان (دو فرشته رقيب و عتيد)
• گوشه اي از سختيهاي آن روز بزرگ
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و دومين سوره است و به ترتيب نزول، هشتاد و يكمين سوره است كه بعد از سوره «نازعات» و قبل از سوره «انشقاق» نازل شده است.
داستانهاي سوره :ندارد
فضيلت سوره :امام صادق (ع) فرمود: «هر كس سوره انفطار و انشقاق را تلاوت كند و آن دو را در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هيچ حجابي او را از خدا محجوب نمي دارد و چيزي ميان او و خداوند حايل نمي شود. پيوسته (با چشم دل) به خدا مي نگرد و خدا (با لطفش) به او نگاه مي كند تا از حساب مردم فارغ شود.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/08/22)

 
طایر دولت اگر باز گذاری بکند              یار باز آید و با وصل قراری بکند
دیده را دستگه دُر و گهر گرچه نماند     بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند

گوناگون

من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سروديم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطي، نه خالي! نه خواب و خيالي!
من اي حس مبهم تو را دوست دارم
سلامي صميمي تر از غم نديدم
به اندازه ي غم تو را دوست دارم
بيا تا صدا از دل سنگ خيزد
بگوييم با هم: تو را دوست دارم
جهان يك دهان شد هماواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
(قيصر امين پور)

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/08/21)

 
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم          که پیش چشم بیمارت بمیرم
نصاب حسن در حد کمالست         زکاتم ده که مسکین و فقیر

گوناگون

 
جهان تيره است وره مشكل، جنيبت را عنان در كش   
زماني رخت هستي را به خلوتگاه جان دركش
عقابان طبيعت را ز باغ انس بيرون كن   
همايان شريعت را به دام او نهان دركش
چو خاص الخاص حق گشتي، ز صورت پاي بيرون نه   
هزاران شربت معني به يك دم رايگان دركش
چو مست حضرتش گشتي فلك را خيمه بر هم زن   
ستون عرش در جنبان، طناب آسمان دركش
كمين‌گاهيست بر راهش، هلا! تا دل نترساني   
كمين را بر تو بگشايند مردانه كمان دركش
گران جاني مكن جانا تو در بزم سبك روحان   
چو ساقي گرم‌رو گردد، سبك رطل گران دركش
ره او بي‌قدم مي‌رو، جمالش بي‌بصر مي‌بين   
حديثش بي‌زبان بشنو، شرابش بي‌دهان دركش 
بهشت و دوزخش بيني، مشو مشغول اين هر دو   
قدم بر فرق دوزخ نه، خطي گرد جنان دركش
نظامي اين چه اسرارست كز خاطر بيان كردي   
كسي رمزش نمي‌داند زبان دركش، زبان دركش

(نظامي گنجوي )

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/08/20)

 
چو آفتاب می از مشرق پیاله بر آید             ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
نسیم درسرگل بشکند کلاله سنبل             چو از میان چمن بوی آن کلاله بر آید

گوناگون

 
حكايت
يكي پنجه ي آهنين راست كرد               كه با شير زورآوري خواست كرد
چو شيرش به سرپنجه در خودكشيد       دگر زور در پنجه در خود نديد
يكي گفتش آخر چه خسبي چو زن         به سرپنجه آهنينش بزن
شنيدم كه مسكين در آن زير گفت           نشايد بدين پنجه با شيرگفت
چو برعقل دانا شود عشق چير               همان پنجه آهنين است و شير
تو در پنجه شير مرد اوژني                     چه سودت كند پنجه ي آهني؟
چو عشق آمد از عقل ديگر مگوي            كه در دست چوگان اسيرست گوي

(بوستان سعدی -باب سوم در عشق و مستی و شور)

امروز با حافظ (سه شنبه 88/08/19)

 

ای سرو باغ حسن که خوش میروی به ناز     عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز
فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل               ببریده اند بر قد سروت قبای ناز

گوناگون

 
شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال
خواب از سرم به نغمه مرغي پريده بود
در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت
روياي عمر رفته مرا پيش ديده بود
در عالم خيال به چشم آمدم پدر
کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود
موي سياه او شده بود اندکي سپيد
گفتي سپيده از افق شب دميده بود
از خود برون شدم به تماشاي روي او
کي لذت وصال بدين حد رسيده بود
دستي کشيد بر سر و رويم به لطف و مهر
يکسال ميگذشت پسر را نديده بود
ياد آمدم که در دل شبها هزار بار
دست نوازشم به سر و رو کشيده بود
چون محو شد خيال پدر از نظر مرا
اشکي به روي گونه زردم چکيده بود

(سياوش کسرايي)

امروز با حافظ (دوشنبه 88/08/18)

 
اگر رفیق شفیعی درست پیمان باش         حریف خانه و گرمابه و گلستان باش
شکنج زلف پریشان به دست باد مده         مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش

گوناگون

دمی با شیخ بهائی :
تا شمع قلندری بهائی افروخت         از رشته‌ی زنار دو صد خرقه بسوخت
دی پیر مغان گرفت تعلیم از او            و امروز، دو صد مسله مفتی آموخت
             ==========================
تا منزل آدمی سرای دنیاست            کارش همه جرم و کار حق، لطف و عطاست
خوش باش که آن سرا چنین خواهد بود       سالی که نکوست، از بهارش پیداست
             ==========================
حاجی به طواف کعبه اندر تک و پوست   وز سعی و طواف، هرچه کردست نکوست 
تقصیر وی آن است که آرد دگری               قربان سازد، به جای خود، در ره دوست

امروز با حافظ (یکشنبه 88/08/17)

 
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم         لیک از لطف لبت صورت جان می بستم
عشق من با خط مشکین توامروزی نیست     دیرگاهیست کزین جام هلالی مستم

گوناگون

 
دلا نزد کسي بنشين که او از دل خبر دارد
بزير آن درختي رو که او گلهاي تر دارد
درين بازار عطاران، مرو هر سو چو بي کاران
بدکان کسي بنشين که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداري پس تُرا، زو ره زند هر کس
يکي قلبي بيارايد، تو پنداري که زر دارد
ترا بر در نشاند او بطراري که مي آيد
تو منشين منتظر بر در، که آن خانه دو در دارد
بهر ديگي که مي جوشد، مياور کاسه و منشين
که هر ديگي که مي جوشد، درون چيزي دگر دارد
نه هر کلکي شکر دارد، نه هر زيري زبر دارد
نه هر چشمي نظر دارد، نه هر بحري گهر دارد
بنال اي بلبل دستان، ازيرا ناله مستان
ميان صخره و خارا اثر دارد، اثر دارد
به نُه سر گر نمي گُنجي، که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمي گنجد، ازان باشد که سر دارد
چراغست اين دل بيدار، بزير دامنش مي دار
ازين باد و هوا بگذر، هوايش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتي، مقيم چشمه گشتي
حريف همدمي گشتي که آبي بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را ماني
که ميوه نو دهد دايم درون دل سفر دارد

(مولوي)

امروز با حافظ (شنبه 88/08/16)

 
گوهرمخزن اسرار همان است که بود     حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود
عاشقان زبده ارباب امانت باشند         لاجرم چشم گهربار همان است که بود

گوناگون

 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره : تکویر *** شماره سوره : 81 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 29 *** تعداد کلمه : 80 *** تعداد حروف : 327
معني : در هم پيچيده شدن
علت نامگذاري : چون در آيه اول سوره خداوند پايان نظام جهان را با تمام شدن نور خورشيد كه از نشانه هاي قيامت مطرح نموده است.
نامهاي ديگر :كورت
محتوي سوره :
•  نشانه هايي از قيامت از جمله تمام شدن نور خورشيد و ساير دگرگونيهاي عظيم در پايان اين جهان و آغاز رستاخيز.
•  كشف اعمال انسان در آن روز.
•  عظمت قرآن و تأثير آن در نفوس همراه با سوگند.
•  عظمت پيامبر اسلام (ص) و دفع اتهامات از ايشان.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتاد و يكمين سوره است و به ترتيب نزول، ششمين سوره است كه بعد از سوره «لهب» و قبل از سوره «اعلي» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره «اذا الشمس كورت» را بخواند خداوند او را از رسوايي در آن هنگام كه نامه هاي عمل گشوده مي شود حفظ مي كند.»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/08/15)

 
خیال روی تو در کارگاه دیده کشیدم     به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اگر چه در طلبت هم عنان باد شمالم      به گرد سروخرامان دامنت نرسیدم

گوناگون

 
نه طريق دوستان است و نه شرط مهرباني
كه به دوستان يكدل سر دست برفشاني
دلم از تو چون برنجد كه به رحم در نگنجد
كه جواب تلخ گويي تو بدين شكر دهاني
نفسي بيا و بنشين سخني بگو و بشنو
كه به تشنگي بمردم در آب زندگاني
عجبت نيايد از من سخنان سوزناكم
عجب است اگر نسوزم چو به آتشم نشاني
نه خلاف عهد كردم كه حديث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در ميان جاني
دل عارفان ربودند و قرار پارسايان
همه شاهدان بصورت، تو بصورت و معاني
مزن اي عدو به تيرم كه بدين قدر نميرم
خبرش بگو كه جانم بدهم به مژدگاني
مده اي رفيق پندم كه به كار در نبندم
تو ميان ما نداني كه چه مي رود نهاني
دل دردمند سعدي ز محبت تو خون شد
نه به وصل مي رساني نه به قتل مي رهاني

(سعدي)

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/08/14)

 
اگر نه باده غم دل ز یاد ما برد                نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
اگر نه عقل به مستی فرو کشد لنگر      چگونه کشتی این ورطه بلا ببرد

گوناگون

 
مي گريم و مي خندم ، ديوانه چنين بايد
مي سوزم وميسازم ، پروانه چنين بايد
مي كوبم ومي رقصم ، مي نالم ومي خوانم
در بزم جهان شور، مستانه چنين بايد
من اين همه شيدايي ، دارم ز لب جامي
در دست تو اي ساقي ، پيمانه چنين بايد
خلقم زپي افتادند ، تا مست بگيرندم
در صحبت بي عقلان ، فرزانه چنين بايد
يكسو بردم عارف ، يكسو كشدم عامي
بازيچه ي هر دستي ، طفلانه چنين بايد
موي تو و تسبيح شيخم بدر از ره برد
يا دام چنان بايد ، يا دانه چنين بايد
بر تربت من جانا ، مستي كن ودست افشان
خنديدن بر دنيا ، رندانه چنين بايد

(معيني کرمانشاهي)

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/08/13)

 
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن         دورفلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب       ما رازجام باده گلگون خراب کن

گوناگون

 
چهارساله گذشت
چهارسال در کنار شما بودن و همراه داشتن دوستان وسروران گرامی همچون شما تنها انگیزه و دلخوشی من برای ادامه فعالیت این وبلاگ بوده و هست. اکنون که توفیق داشته ام این مدت در کنار شما باشم خداوند را شاکر هستم و از تک تک سرورانی که در طول این مدت با حضور گرم و صمیمانه  خویش و نوشتن کامنت و راهنمایی های ارزشمند خود رونق بخش این محفل کوچک ما بوده اید سپاسگزارم .
وظیفه خویش میدانم که ازتمامی دوستانی که در طول این مدت با نوشتن ادامه غزل وهمچنین همکاری در به روز شدن وبلاگ و نیز تهیه مطالب گوناگون من را یاری کرده اند تشکری ویژه داشته باشم
میزبان چهارسال شما با حافظ : سهیل

امروز باحافظ (سه شنبه 88/08/12)

 
هزارشکر که دیدم به کام خویشت باز     ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز
روندگان طریقت ره بلا سپرند                 رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

گوناگون

 
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بياور قطره اشکي که من هستم خريدارش
بياور قطره اخلاص دريا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را اجابت مي کنم آني
طلب کن هر چه مي خواهي مهيا کردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بياور نيک و بد را جمع و منها کردنش با من
اگر گم کرده اي اي دل کليد استجابت را
بيا يک لحظه با ما باش پيدا کردنش با من
اگر عمري گنه کردي مشو نوميد از رحمت
تو توبه نامه را بنويس امضا کردنش با من

(ژوليده نيشابوري)

امروز با حافظ (دوشنبه 88/08/11)

 
ای که دایم به خویش مغروری         گر ترا عشق نیست معذوری
گرد دیوانگان عشق مگرد                 که به عقل عقیله مشهوری

گوناگون

 
حكايت حلاج كه در دم مرگ روي خود را به خون خود سرخ كرد
چون شد آن حلاج بر دار آن زمان          جزاناالحق مي نرفتش بر زبان
چون زبان او همي نشناختند              چار دست و پاي او انداختند
زرد شد خون بريخت از وي بسي        سرخ كي ماند درين حالت كسي
زود در ماليد آن خورشيد و ماه            دست بريده بر روي هم چو ماه
گفت چون گلگونه ي مر دست خون     روي خود گلگونه بر كردم كنون
تا بناشم زرد در چشم كسي             سرخ رويي باشدم اينجا بسي
هر كه را من زرد آيم در نظر               ظن برد كاينجا بترسيدم مگر
چون مرا از ترس يك سر موي نيست   جز چنين گلگونه اينجا روي نيست
مرد خوي چون نهد سر سوي دار        شير مرديش آن زمان آيد به كار
چون جهانم حقله ي ميمي بود           كي چنين جايي مرا بيمي بود
هر كه را با اژدها هفت سر                در تموز افتاد دايم خورد و خور
زين چنين بازيش بسيار اوفتد             كمترين چيزيش سر دار اوفتد

(منطق الطیر - عطار نیشابوری)

امروز با حافظ (یکشنبه 88/08/10)

 
کرشمه کن و بازار ساحری بشکن      به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
بباده ده سر و دستار عالمی یعنی            کلاه گوشه به آیین سروری بشکن

گوناگون

 
شهر خاموش من ! آن روح بهارانت كو ؟
شور و شيدايي انبوه هزارانت كو ؟
مي خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نكهت صبحدم و بوي بهارانت كو ؟
كوي و بازار تو ميدان سپاه دشمن
شيهه ي اسب و هياهوي سوارانت كو ؟
زير سرنيزه ي تاتار چه حالي داري ؟
دل پولادوش شير شكارانت كو ؟
سوت و كور است شب و ميكده ها خاموش اند
نعره و عربده ي باده گسارانت كو ؟
چهره ها در هم و دل ها همه بيگانه ز هم
روز پيوند و صفاي دل يارانت كو ؟
آسمانت همه جا سقف يكي زندان است
روشناي سحر اين شب تارانت کو ؟

(شفيعي کدکني)

امروز با حافظ (شنبه 88/08/09)

 
می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این     بردرمیکده می کن گذری بهتر از این
در حق من لبت این لطف که می فرماید      سخت خوبست ولیکن قدری بهتر از این 

گوناگون

 
آشنايي با سوره هاي قرآن کريم :
نام سوره : عبس *** شماره سوره : 80 *** محل نزول : مکه *** تعداد آيه : 42*** تعداد کلمه : 133 *** تعداد حروف : 533
معني : چهره در هم كشيده
علت نامگذاري : به اين جهت كه در حضور پيامبر اسلام (ص) جايي كه جمعي از بزرگان قريش جمع بودند نابينايي وارد شد و يك نفر چهره در هم كشيد و خداوند در اين آيه از او انتقاد كرده است.
نامهاي ديگر : اعمي ـ السفره
محتوي سوره :
•  عتاب شديد و انتقاد خدا از كسي در برابر مرد نابيناي حقيقت جو برخورد مناسبي نداشت و اينكه نبايد ثروتمندان خود را بر ضعفا و مساكين مؤمن مقدم بدانند.
•  ارزش و اهميت قرآن كريم.
•  ناسپاسي انسان در برابر نعمت هاي خداوند.
•  گوشه اي از نعمتهاي خدا در زمينه تغذيه انسان و حيوان و منابع تهيه غذا براي تحريك حس شكرگزاري بشر.
•  حوادث قيامت و سرنوشت مؤمنان و كفار در آن روز.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هشتادمين سوره است و به ترتيب نزول، بيست و سومين سوره است كه بد از سوره «نجم» و قبل از سوره «قدر» نازل شده است.
داستانهاي سوره : ندارد
فضيلت سوره : پيامبر اسلام (ص) فرمود: «كسي كه سوره عبس را بخواند روز قيامت در حالي وارد محشر مي شود كه صورتش خندان و بشاش است.»

(منبع : سايت راديو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/08/08)

 
ولادت با سعادت ثامن الائمه علی ابن موسی الرضا المرتضی (ع) خجسته و مبارک باد.
جز آستان توام در جهان پناهی نیست     سرمرا بجز این در حواله گاهی نیست
عدو چو تیغ کشد من سپر بیاندازم          که تیغ ما بجز از ناله ای و آهی نیست

گوناگون

امروز با حافظ (پنجشنبه 88/08/07)

 
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد         از سرپیمان برفت با سرپیمانه شد
صوفی مجلس که دی جام وقدح می شکست*بازبه یک جرعه می عاقل وفرزانه شد

گوناگون

 
فراموش نکنيم که هستيم
در کتاب حکايت پارسايان آمده است که :
چوپانى به وزارت رسيد . هر روز بامداد بر مى خاست و كليد بر مى داشت و در خانه پيشين خود باز مى كرد و ساعتى را در در خانه چوپانى خود مى گذراند . سپس بيرون مى آمد و به نزد امير مى رفت .
شاه را خبر دادند كه وزير هر روز صبح به خلوتى مى رود و هيچ كس را از كار او آگاهى نيست . امير را ميل بر آن شد تا بداند كه در آن خانه چيست . روزى ناگاه از پس وزير (چوپان ) بدان خانه در آمد . وزير را ديد كه پوستين چوپانى بر تن كرده و عصاى چوپانان به دست گرفته و آواز چوپانى مى خواند . امير گفت : اى وزير!اين چيست كه مى بينم ؟ وزير گفت : هر روز بدين جا مى آيم تا ابتداى خويش را فراموش نكنم و به غلط نيفتم ، كه هر كه روزگار ضعف ، به ياد آرد، در وقت توانگرى ، به غرور نغلتد.
امير، انگشترى خود از انگشت بيرون كرد و گفت : بگير و در انگشت كن ؛ تاكنون وزير بودى ، اكنون اميرى !

امروز با حافظ (چهارشنبه 88/08/06)

 
مجمع خوبی و لطفست عذار چو مهش       لکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش
دلبرم شاهد و طفلست و به بازی  روزی     بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش

گوناگون

 
خاموش ماندن پاسبان و بردن اثاث كاروان 
پاسباني كه محافظ كاروان بود شب خوابيد و دزدها آمدند و رخت و اثاث كاروان را بردند.
روز شد بيدار شد آن كاروان          ديد رفته رخت و سيم و اشتران 
اهل كاروان به پاسبان گفتند: اين اثاث و باروبنه ما كجا رفت؟
گفت : دزدان آمدند اندر نقاب            رختها بردند از پيشم شتاب
گفتند : تو همين طور مثل يك تل ريگ برجا و ساكت ماندي كه آنها بيايند و اثاث را ببرند. 
گفت : من يك كس بدم ايشان گروه         با سلاح و با شجاعت و با شكوه
گفتند: اگر اسلحه نداشتي يا يك نفربودي ، حداقل مي توانستي داد بزني كه اي اهل كاروان بلند شويد كه دزد آمده است.
گفت : آن دم كاردي بنمودند و تيغ          كه خَمّش ورنه كُشيمت بي دريغ 
آن زمان از ترس بستم من دهان         اين زمان هيهاي و فرياد و فغان 
آن موقع نگذاشتند كه داد بزنم و هاي و هوي بكنم ، حالا هر قدر ميخواهيد هي هي مي كنم . 
مولوي مي گويد: سرمايه عمر آدميان را شيطان از دستشان مي برد. چقدر بي نمك و بي موقع است كه وقتي سرمايه هستي از دست برود هي سوره اعوذ و فاتحه بخوانيم و نماز كنيم و در پي تدارك گذشته ها برآييم. پيش از آنكه دزد بر كاروان ما بزند بايد بيدار شويم.

(مثنوي معنوي – مولانا)

امروز با حافظ (سه شنبه 88/08/05)

 
خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست   تاب آن زلف پریشان تو بی چیزی نیست
از لبت شیر روان بود که من می گفتم       این شکر گرد نمکدان تو بی چیزی نیست

گوناگون

 
گم شــدم در خود چنان کز خويش ناپيدا شـدم
شبنمي بـــودم ز دريـــا غرقـــه در دريـــا شــدم
سايــه‌اي بــودم ز اول بـــــر زمين افتـــاده خــوار
راست کان خورشيد پيــدا گشت ناپيــدا شــدم
زآمـــدن بس بي‌نشان و از شدن بس بي‌خبـــر
گوئيــــا يک‌دم برآمــــد کآمــــدم من يا شـــــدم
نـــه مپرس از من سخن زيرا که چون پروانــه‌اي
در فـــــروغ شمـــع روي دوست ناپـــــروا شـــدم
در ره عشقش قــــدم درنــــه اگــــر با دانشــــي
لاجـــرم در عشق هـــم نادان و هم دانا شــدم
چون همه تن ديده مي‌بايست بود و کور گشت
اين عجــايب بين کـــه چون بيناي نابينا شـــدم
خــــاک بــــر فرقــــــم اگـــر يک ذره دارم آگهــــي
تا کجاست آنجا که من سرگشته‌دل آنجا شدم
چون دل عطـــــار بيــرون ديدم از هـــر دو جهان
من ز تأثيـــــــر دل او بيـــــدل و شيـــــدا شــدم

(عطار نيشابوري)

امروز با حافظ (دوشنبه 88/08/04)

 
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد     وان راز که در دل نهفتم به در افتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر            ای دیده نگه کن که بدام که در افتاد

گوناگون

 
حکايت
آورده اند که فقيهی دختری داشت بغايت زشت ، به جای زنان رسيده و با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت(ازدواج) او رغبت نمی نمود.
زشت باشد ديبقى و ديبا
كه بود بر عروس نازيبا؟
فی الجمله بحکم ضرورت عقد نکاحش با ضريری(نابينا) بستند . آورده اند که حکيمی در آن تاريخ از سرنديب آمده بود که ديده ی نابينا روشن همی کرد. فقيه را گفتند : داماد را چرا علاج نکنی ؟ گفت : ترسم که بينا شود و دخترم را طلاق دهد ، شوی زن زشتروی ، نابينا به.

(گلستان سعدی - باب دوم در اخلاق پارسایان )

امروز با حافظ (دوشنبه 88/08/03)

 
چل سال بیش رفت که من لاف می زنم       کز چاکران پیرمغان کمترین منم
هر گز همین عاطفت پیر می فروش       ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

گوناگون

 
نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما آواره نخواهد شد
آن را که منم خرقه عريان نشود هرگز
وان را که منم چاره بيچاره نخواهد شد
آن را که منم منصب معزول کجا گردد
آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد
آن قبله مشتاقان ويران نشود هرگز
وان مصحف خاموشان سي پاره نخواهد شد
از اشک شود ساقي اين ديده من ليکن
بي نرگس مخمورش خماره نخواهد شد
بيمار شود عاشق اما به نَمي ميرد
ماه ار چه که لاغر شد استاره نخواهد شد
خاموش کن و چندين غمخواره مشو آخر
آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد

(مولوي )

امروز با حافظ (شنبه 88/08/02)

 
حالیا مصلحت وقت در آن می بینم         که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم      یعنی ازاهل جهان پاک دلی بگزینم

گوناگون

 
آشنایی با سوره های قرآن کریم :
نام سوره :نازعات *** شماره سوره : 79 *** محل نزول : مکه *** تعداد آیه : 46 *** تعداد کلمه : 139 *** تعداد حروف: 753
معني : از جا كنندگان، آنها كه از روي قوت مي كشند.
علت نامگذاري : به علت اينكه در آيه اول خداوند به فرشتگاني كه جان مردم را مي گيرند قسم ياد كرده است. همان مأموران الهي كه ارواح گنهكاران را با زجر و فشار از اجساد و يا قبرهايشان بيرون مي كشند و اين حكايت از يك نوع عذاب دردناك مي كند كه خداوند براي بدكاران و در هم شكستن غرور طغيانگران در حال جان كندن در نظر گرفته است.
نامهاي ديگر : ندارد
محتوي سوره :
•  فرشتگان واسطه هايي در تدبير امور جهان هستند و خدا به آنها قسم ياد مي كند.
•  تحقق مسأله‌ي معاد به صورت تأكيد.
•  قسمتي از مناظر هول انگيز و وحشتناك قيامت.
•  اشاره‌ي كوتاه به داستان موسي و سرنوشت فرعون براي تسلي خاطر پيامبر اسلام (ص) و مؤمنان و هشداري به مشركان طغيانگر.
•  آثار انكار معاد در كشاندن انسان به گناه.
•  نمونه هايي از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمين به عنوان دليلي بر امكان معاد.
•  بخشي از حوادث وحشتناك قيامت و سرنوشت طغيانگران و پاداش نيكوكاران (بهشت و جهنم).
•  هيچكس از تاريخ روز قيامت باخبر نيست.
ترتيب سوره : به ترتيب جمع آوري، هفتاد و نهمين سوره است و به ترتيب نزول، هشتادمين سوره است كه بعد از سوره «نبأ» و قبل از سوره «انفطار» نازل شده است.
داستانهاي سوره : موسي: 15 تا 22.
فضيلت سوره : امام صادق (ع) مي فرمايد: «كسي كه سوره نازعات را بخواند سيراب از دنيا مي رود و خداوند او را سيراب محشور مي كند و سيراب وارد بهشت مي سازد (سيراب از رحمت بي پايان حق)»

(منبع : سایت رادیو قرآن )

امروز با حافظ (جمعه 88/08/01)

 
گفتند خلايق که توئي يوسف ثاني          چون نيک بديدم به حقيقت به از آني
شيرين تر از آني به شکر خنده که گويم   اي خسروخوبان که تو شيرين زماني

گوناگون

 
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه بازآيي
در آرزوي رويت، بنشسته به هر راهي
صد زاهد و صد عابد، سرگشته سودايي
مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد
كز دست نخواهد شد پايان شكيبايي
اي درد توأم درمان در بستر ناكامي
وي ياد توأم مونس در گوشه تنهايي
فكر خود و رأي خود، در امر تو كي گنجد
كفر است در اين وادي خودبيني و خودرأيي
در دايرة فرمان ما نقطه تسليميم
لطف آنچه تو انديشي حكم آنچه تو فرمايي
گستاخي و پرگويي، تا چند كني اي فيض
بگذر تو از اين وادي، تن ده به شكيبايي

(فيض کاشاني)