امروز با حافظ (چهارشنبه 84/09/30)
هركجا كه هستيم حضور يكديگر را سبز نكاه داريم
معاشران گره از زلف يار باز كنيد شبي خوش است بدين جمله اش دراز كنيد
حضورخلوت انس است و دوستان جمعند و ان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد
حضورخلوت انس است و دوستان جمعند و ان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد
اندر سر ما خیال عشقت هر روز که باد در فزون باد
در آن زمین که نسمی وزد ز طره دوست چه جای دم زدن نافه های تاتاریست
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه ازآن مست که با مردم هشیار چه کرد
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت
شب تنهاییم در قصد جان بود خیالش لطف های بیکران کرد
ولادت با سعادت ثامن الائمه علی ابن موسی الرضا(ع)را ازجوار بارگاه ملک پاسبان آن حضرت به همه شما عزیزان تبریک عرض مینمایم
به نام خدا
شب ولادت در جوار حرم امام رضا (ع)مقابل آن گنبد و گلدسته طلايي كه هميشه غرق نوره و آن شب بيشتر نوراني بود همه شما عزيزان را ياد كردم و جاي همه شما را خالي كردم . اول از همه براي ظهور حضرت مهدي(عج) و بعد براي سلامتي همه شما . براي تك تك شما :
برا ي گیس گلابتون عزيز اين همكار خوبم كه خدا انشاءالله غم دلش را كمتر كنه و تحملش را بيشترو مادرشان را قرین رحمت و لطف خودش
براي بزرگ عزيز و مهربانم كه خداوند انشاءالله در آن ديار غربت يار و ياور خود و خانواده اش باشه به ياد اون ايامي كه در طرحي كه باهم داشتيم در همچنين روز مرا به بهانه مشهدي بودن مجبور كردن كه شيريني بخرم و چه شيريني شد آن شيريني .
براي ندا عزيز كه انشاءالله در كنكور قبول بشه
براي افراد پرتلاش سايت ستاره ها كه هميشه توي زندگي و كارشون موفق باشند
براي روزبه عزيز كه توي زندگي موفق و در دانشگاه بهترين باشه
براي گل كوچك آبي كه خبر داشتم خودش همان اطرافهاست و براي بقيه هم داره دعاميكنه
براي بهار عزيز كه خداوند هر چه ميخواهد بهش بده
براي مژگان و سيد امیر كه براي ظهور هر چه سريعتر آقا دارن تلاش ميكنند
براي خاتون عزيز كه داراي حسي زيباست
براي مخلوق عزيز كه هميشه سينه اش پر از حكمت باشه
براي نگين(ف- الف) عزيز كه حقيقيت را هرچه بيشتر درك كند
براي حسام الدين عزيز كه معرفت دلش بيشتروبيشتر بشه
براي نگار و ساقي عزيز كه خداوند عشق واقعي را بهشون ارزاني دارد
براي باران عزيز كه هميشه سخاوتمندانه و سبز زندگي كند
براي فاطمه(راز پاييز) عزيز كه هيچوقت حرفي توي دلش تلنبار نشه
براي امير حسين عزيز كه هميشه موفق و سربلند باشه
براي دادش نيما و شهرام كه هميشه دلشون شاد باشه
و . . . و . . .
براي تمام كساني كه نامشان را بردم و نبردم ، براي تمام كساني كه به وبلاگم اومده اند و يا خواهندآمد ، براي همه كساني كه با خواندن اين مطلب دلشون لرزيد ، كه اگه لرزيد يقين بدونيد كه امام رضا(ع) خودش شمارا صداكرده و اينبار من التماس دعا دارم .
سربلند و پيروز باشيد ميزبان هر روز شما با حافظ : سهيل
ولادت با سعادت ثامن الائمه علي ابن موسي الرضا(ع) را از جوار بارگاه
ملك پاسبان حضرتش به همه شما عزيزان تبريك و تهنيت عرض مي نمايم
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد كه موسم طرب و عيش و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشا
بِلابِه گفت شبي مير مجلس تو شوم شدم به رغبت خويشش كمين، غلام و نشد
قلب بي حاصل مارا بزن اكسير مـــراد يعني از خاك دَرِ دوست نشاني به من آر
شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا بر منتهاي همّت خود كامران شدم
گر آمدم به كوي تو چندان غريب نيست چون من در آن ديار هزاران غريب هست
ابروي يار در نظر و خرقه سوخته جامي به ياد گوشهء محراب ميزدم
اي همه شكل تو مطبوع و همه جاي تو خوش دلم از عشوهء شيرين شكر خاي تو خوش
همچو گلبرگ طري هست وجود تو لطيف همچو سرو چمن خلد سراپاي تو خوش
سحرچون خسروخاورعلم برکوهساران زد بدست مرحمت یارم در امیدواران زد
چوپیش صبح روشن شد که حال مهر گردون چیست برآمد خنده خوش برغرور کامکاران زد
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور با یار آشنا سخن آشنا بگو
اگرازپرده برون شد دل من عیب مکن شکرایزد که نه در پرده پندار بماند
من چو ار خاک لحدلاله صفت برخیزم داغ سودای توام سّرٍ سویدا باشد
بوقت سرخوشی از آه و ناله عشاق بصوت و نغمه و چنگ و چغانه یاد آرید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن بر آید
دريك غروب پاييزي قطره وار و فروتنانه از تكه ابري از گوشه آسمان بيكرانه در جنگلي انبوه از درختان عريان و بر روي برگي زرد و خشكيده بيفتد و در زير برگ به زمين فرو رود
دلبرا بنده نوازیت که آموخت مگر که من این ظن برقیبان تو هرگز نبرم
من که سر نیاوردم به دو کان گردنم زیر بار منت اوست
از دماغ من سرگشته خیال رخ تو بجفای فلک و غصه دوران نرود
من نه آنم که زجور تو بنالم حاشا بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
با سلام قسمت آخر آرش كمانگير اين بزرگ اسطوره تاريخ ايران راتقديم ميكنم انشاءالله كه خوشتون اومده باشه اگر خواستيد كه هر سه قسمت را با هم بخونيد در قسمت (آرشيو موضوعي) روي سياوش كسرايي كليك كنيد كل شعر براتون كامل لود ميشه . پيروز و بهروز باشيد ./
آرش كمانگير (3)
زمين خاموش بود و آسمان خاموش
تو گويي اين جهان را بود با گفتار آرش گوش
به يال كوه ها لغزيد كم كم پنجه خورشيد
هزاران نيزه زرين به چشم آسمان پاشيد
نظر افكند آرش سوي شهر آرام
كودكان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگين كنار در
مردها در راه
سرود بي كلامي با غمي جانكاه
ز چشمان برهمي شد با نسيم صبحدم همراه
كدامين نغمه مي ريزد
كدام آهنگ آيا مي تواند ساخت
طنين گام هاي استواري را كه سوي نيستي مردانه مي رفتند ؟
طنين گامهايي را كه آگاهانه مي رفتند ؟
دشمنانش در سكوتي ريشخند آميز
راه وا كردند
كودكان از بامها او را صدا كردند
مادران او را دعا كردند
پير مردان چشم گرداندند
دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا كردند
آرش اما همچنان خاموش
از شكاف دامن البرز بالا رفت
وز پي او
پرده هاي اشك پي در پي فرود آمد
بست يك دم چشم هايش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رويا
كودكان با ديدگان خسته وپي جو
در شگفت از پهلواني ها
شعله هاي كوره در پرواز
باد غوغا
شامگاهان
راه جوياني كه مي جستند آرش را به روي قله ها پي گير
باز گرديدند
بي نشان از پيكر آرش
با كمان و تركشي بي تير
آري آري جان خود در تير كرد آرش
كار صد ها صد هزاران تيغه شمشير كرد آرش
تير آرش را سواراني كه مي راندند بر جيحون
به ديگر نيمروزي از پي آن روز
نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند
و آنجا را از آن پس
مرز ايرانشهر و توران بازناميدند
آفتاب
درگريز بي شتاب خويش
سالها بر بام دنيا پاكشان سر زد
ماهتاب
بي نصيب از شبروي هايش همه خاموش
در دل هر كوي و هر برزن
سر به هر ايوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
سالها و باز
در تمام پهنه البرز
وين سراسر قله مغموم و خاموشي كه مي بينيد
وندرون دره هاي برف آلودي كه مي دانيد
رهگذرهايي كه شب در راه مي مانند
نام آرش را پياپي در دل كهسار مي خوانند
و نياز خويش مي خواهند
با دهان سنگهاي كوه ، آرش مي دهد پاسخ
مي كندشان از فراز و از نشيب جادهها آگاه
مي دهد اميد
مي نمايد راه
در برون كلبه برف مي بارد
برف مي بارد به روي خار و خارا سنگ
كوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظاري كارواني با صداي زنگ
كودكان ديري است در خوابند
در خوابست عمو نوروز
مي گذارم كنده اي هيزم در آتشدان
شعله بالا مي رود پر سوز (سياوش كسرائي)
ما چو دادیم دل و دیده بتوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
به هرزه بی می ومعشوق عمرمی گذرد بطالتم بس از امروز کارخواهم کرد